ملی گرایی یا ناسیونالیسم دست پروده ی دوره‌ی رنسانس در تاریخ اروپا می‌باشد. در واقع پس از افول قدرت کلیسا و امپراتوری مسیحیت با محوریت پاپ بر اروپا خلأ ایدئولوژی (جهان بینی) جدیدی برای نظام سازی سیاسی حس می‌شد برای ایجاد دوباره جوامع در اروپا باید ایدئولوژی جدیدی شکل می‌گرفت اما در حرکتی ارتجاعی اروپاییان با اصالت قائل شدن برای ملیت (یا به عبارت بهتر نژاد) آن را به عنوان عامل وحدت قبول کردند و کشورها در اروپا ایجاد شدند به این صورت که گل‌ها فرانسه، آنگلوساکسون ها بریتانیا، ژرمن‌ها پروس (آلمان) را تشکیل دادند و دیگر کشور های اروپایی هم بر پایه قومیت شکل گرفتند.

این نوع اصالت بخشی به ملت در ملی گرایی که ناشی از تهی بودن این ایدئولوژی از اندیشه بود باعث شد دو حالت برای این ایدئولوژی پیش بیاید یا مانند نازیسم (حزب ناسیونالیست سوسیالیست آلمان) و فاشیسم به سمت نژاد پرستی گرایش پیدا کند و یا مانند شکل جدید ملی گرایی در کشور های غربی ملی گرایی در ورای ایدئولوژی دیگری مانند سوسیالیسم و عمدتاً لیبرالیسم تعبیر شود و خاصیت دوگانه پیدا کند که در این مورد به خاطر کم رنگ شدن اصالت ملت دوباره کشورها به همگرایی روی آورده‌اند مانند روند حال حاضر اتحادیه اروپا.

اما در ایران ملی گرایی با بازگشت محصلین فرنگ در دوره‌ی قاجار آغاز شد و مانند دیگر اندیشه های وارداتی روندی مشابه غرب را طی کرد اما به این صورت که در ایران و به خصوص در دوره‌ی پهلوی ملی گرایی بیشتر به صورت نخست یعنی تاکید بر معیار های نژادی شکل گرفت شاید بتوان دلیل اصلی این نوع رفتار را در اندیشه مقابل ملی گرایی در آن روزگار دانست در واقع تا پیش از ورود ملی گرایی به دنیای اسلام بیشتر معیار اتحاد اسلام و احتمالاً یکی از مذاهب آن (تشیع برای ایران) بود و برای مقابله با این اندیشه سعی شد تا حد ممکن بازگشت به پیش از اسلام صورت بگیرد برای همین در این دوره ما شاهد تاکید افراطی بر ایران باستان و عنصر آریایی بودن ایرانیان هستیم که توسط حکومت پهلوی صورت می‌گیرد.

موضوع اصلی این مقاله بررسی این نوع ملی گرایی افراطی نژادپرستانه ایرانی است که متأسفانه چند صباحی است بازارش رونق گرفته است. گذشته از معایبی که در بالا در مورد این ایدئولوژی ذکر شد این ملی گرایی افراطی دارای معایب بسیار دیگری می‌باشد که در این مقاله قصد بررسی آن را داریم.

مهم‌ترین و در واقع بزرگ‌ترین معضل این نگرش باستان گرایی دیوانه‌وار می‌باشد همان طور که ذکر آن رفت مبلغان ملی گرایی در ایران در واقع این ایدئولوژی را جایگزینی برای اسلام در نظر گرفته‌اند به همین دلیل برای مقابله با اسلام به اغراق در مورد تاریخ ایران قبل از اسلام می‌پردازند که نمونه‌ی بارز و ملموس این رفتار را امروزه می‌توان در جملات قصار بی‌شمار منتسب به کوروش بنیان گذار سلسله هخامنشیان مشاهده کرد در حالی که اطلاعاتی که در گذر تاریخ از کوروش باقی مانده است بیشتر از چند کتاب و چندین کتیبه سنگی نیست. مثال دیگر منشور حقوق بشر کوروش که در فضای مجازی بعضاً ترجمه های جعلی آن بیشتر از ترجمه اصلی یافت می‌شود.

معضل بعدی این نگرش افراطی تاکید نژادپرستانه بر آریایی بودن است در واقع این تاکید شدید بر آریایی بودن و اغراق در هوش و نبوغ و زیبایی و هزار و یک ویژگی دیگر قوم آریایی علاوه بر وجه نژادپرستانه آن باعث واکنش در بین دیگر اقوام ایرانی که خود را آریایی نمی‌دانند می‌شود و می‌تواند باعث ایجاد گرایش‌های تجزیه‌طلبانه در بین دیگر اقوام شود.

در کنار این مورد باید به عرب ستیزی (در واقع اسلام ستیزی) این جریان نیز نظری ویژه داشت و این را در نظر گرفت که این عرب ستیزی با علم به وجود اعراب ایرانی اصلاً با تعریف آن‌ها از ملی گرایی هم خوانی ندارد چون این امر (عرب ستیزی) نه تنها در هویت بخشی به ملیت ایرانی در حال حاضر کمکی نمی‌کند بلکه کاملاً در جهت عکس عمل کرده و باعث می‌شود اعراب ایرانی کمتر به این ملیت ایرانی احساس تعلق کنند.

اما یکی از مشکلات اساسی ملی گرایی ایرانی و وجه تمایز آن با دیگر همنوعان خود، خود باختی (یا با دیدی بهتر غرب دوستی) این جریان در مقابل غرب است به این صورت که اصولاً ملی‌گرایان گرایش و یا ارادت خاصی به کشور های خاصی ندارند برای مثال پان عربی مانند جمال عبدالناصر با محوری قرار دادن ناسیونالیسم عرب گرایش خاصی به شرق و غرب ندارد اما در ایران تقریباً در تمام برهه‌ها ناسیونالیسم ایرانی با حس شدید خودباختگی یا ارادت نسبت به غرب همراه است و تنها در دوره ای کوتاه زمان دکتر مصدق است که این رویه تغییر می‌کند که البته بعد دوباره ادامه دهندگان راه مصدق که اعضای جبهه ملی هستند این روند خودباختگی را ادامه می‌دهند و پس از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا تنها گروهی هستند که این امر را محکوم می‌کنند.

با توجه به مباحث طرح شده باید نتیجه گرفت که ایدئولوژی ملی گرایی از لحاظ اندیشه ای قالبی تهی دارد نهایتاً می‌تواند در رویکرد نژادپرستانه پیدا کند یا به ایدئولوژی دیگری همراه شود که در این صورت اصالت خود را از دست داده است پس در واقع پایانی به جز گرایش به اندیشه های نژادپرستانه ندارند که ملی گرایی ایرانی نیز از این اندیشه مستثنی نیست و این نژاد پرستی در ایرانی که در سالیان دراز اقوام مختلف بر اساس اندیشه اسلام گرد هم آمده‌اند نه تنها باعث ایجاد وحدت اجتماعی نمی‌شود بلکه بالعکس باعث جدایی افکنی در بین قومیت‌های ایرانی می‌شود و در روندی متفاوت با ملی‌گرایان در جهان ملی گرایی ایرانی با تضاد خودباختگی و ارادت در مقابل غرب مواجه است که به هیچ وجه با ملی گرایی قابل جمع نیست.