تبليغاتX
وب نوشت حمید رحیمی نژاد

در دوره ای زندگی می کنیم که رواج غربگرایی و گرایش تقلید گون منور الفکران جامعه به اندیشه های مدرن و پست مدرن باعث شده است که جدید بودن یا همان مدرنیسم سنگ محک هر فکر و عقیده در جامعه شود و به جای آنکه عمیق و صحیح بودن یک اندیشه مورد نظر قرار گیرد صرفا مُد و نو بودن آن مد نظر قرار می گیردو به هر چیز که رنگی از تریدیشن(سنت) در خود دارد انگاره ی غلط و نادرست بودن وارد آید حتی اگر از مبانی قوی فکری و عمق لازم بر خوردار باشد .

یکی از اندیشه های مدرنی که  توسط قشر منورالفکر جامعه تایید و ترویج می شود مُحِق بودن انسان مدرن در برابر مُکَلَّف بودن انسان است که از عقاید مبنایی لیبرال هاست که بحث حق و تکیف نیز نامیده می شود. این عده در این مورد تحت تاثیر اندیشه ی مدرن , اعتقاد دارند که انسان موجودی است که بیشتر دارای حق است و کمتر دارای تکلیف و یا به اصطلاح محق است نه مکلف. این افراد این عقیده ی لیبرالی را دست آویزی برای نقد سیستم حقوقی اسلام یعنی نظام فقاهتی قرار می دهد و می گویند که فقه بر خلاف طبیعت انسان که حق محور است تکلیف محور است برای مثال یکی از منور الفکران در این باره می گوید: " اصلاً‌ بنا بر تعريف‌ فقها، موضوع‌ علم‌ فقه‌ فعل‌ مكلف‌ است. يعني‌ در فقه‌ انسان‌ را به‌ منزلة‌ موجودي‌ مكلف‌ در نظر مي‌گيرند و سپس‌ احكام‌ مربوط‌ به‌ اين‌ انسان‌ مكلف‌ را بيان‌ مي‌كنند. هيچ‌گاه‌ نگفته‌اند كه‌ علم‌ فقه‌ علم‌ انسان‌ محق‌ است. در حالي‌ كه‌ امروزه، علمي‌ تحت‌ عنوان‌ علم‌ حقوق‌ داريم‌ كه‌ در دانشگاهها تدريس‌ مي‌شود." و به همین دلیل این نظامِ باید و نباید محور مناسب برای اجرا در جوامع مدرن نمی باشد .

اما در توضیحی در این مورد باید گفت که حق و تکلیف با یکدیگر ملازمه دارند. یعنی هر جا حق باشد به تبع آن تکلیف نیز به وجود می آید و هر جا تکلیف باشد حق نیز به وجود می آید پس بنابراین نمی توان انسان را موجودی محق یا مکلف دانست, چون در مقابل هر حق, تکلیفی و در مقابل هر تکلیف, حقی بر عهده ی انسان دیگری یا جامعه ی انسانی قرار دارد برای مثال این که شما به عنوان فرزند خانواده حق دارید از لحاظ مالی توسط خانواده تامین شوید در مقابل این امر بر خانواده ی شما یک تکلیف است و در مقابل پدر و مادر حق دارند مورداحترام واقع شوند و این بر فرزندان تکلیف است.

با توجه به توضیحات داده شده در مورد فقه و تفاوت آن با حقوق نیز مشخص شد که اصلاً نمی توان در یک علم فقط جانب حق و یا تکلیف را گرفت چون در نهایت این دو به یکدیگر ختم می شوند پس جز در موارد معدود تفاوتی بین فقه و حقوق باقی نمی ماند (این تفاوت نیز در اموری مانند عبادات خلاصه می شود) و هر دو علم به بررسی نظام حق و تکلیف در جامعه می پردازند .اما نکته ی جالبی که در این میان وجود دارد این است که حتی اگر ما به ملازمه ی بین حق و تکلیف نیز اعتقاد نداشته باشیم و این دو را جدا از هم بدانیم باز هم این فقه و حقوق اسلامی است که جانب حق را گرفته است و نه دیدگاه حقوقی لیبرال . معروف است که می گویند تُعرف الاشیاءُ باضدادِها ( هر چیزی با ضد خود شناخته می شود) یعنی  وقتی شما می خواهید دو چیز متفاوت را بشناسید شناخت یکی از آنها باعث مشخص شدن دیگری می شود برای مثال اگر شما بخواهید حقوق را بشناسید به خاطر وسعت عرصه ی حق تکالیف را شناسایی می کنید و هر چه جزء آنها نباشد خود به خود جزء ی از حقوق است . به این ترتیب حقوق اسلامی با اعلام کردن تکالیف آنها را محصور کرده و هر چیز به غیر از تکالیف را حق انسان می داند اما در سیستم حقوق غربی (البته با فرض جدایی حق از تکلیف که حتی در این سیستم حقوقی نیز قابل اعمال نیست) این حقوق هستند که محصور شده اند و دامنه ی آنها مشخص است.

 

 

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در یکشنبه هشتم آبان 1390 |

همواره در طول تاریخ معاصر ایران قشر روشنفکر نمای جامعه ی  ایران که متاثر از اندیشه های مدرن و تفکر غربی اند به خاطر نداشتن پایگاه اجتماعی در خور در بین مردم و گرایش مردم ایران به فرهنگ اسلامی ایرانی  در ترویج  این اندیشه ها به صورت مستقیم ناکام بوده اند و به دلیل این ناکامی ها برای ترویج عقاید خود دست روش های التقاطی زده و عقاید خود در پوشش عقاید دیگر پنهان کرده و به جامعه عرضه نموده اند از مصداق های بارز این افراد می توان به روشنفکرانی نظیر میرزا ملکم خان اشاره کرد که در حالی که هیچ اعتقادی به اسلام نداشتند برای اینکه بتوانند اندیشه ی خود را به مردم عرضه کنند. خود را افرادی به شدت معتقد به اسلام نشان داده و در مدح پیامبر و ائمه شعر ها گفتند.در حال حاضر نیز ادامه دهندهگان راه این افراد نیز برای عرضه ی اندیشه های خود از همین حربه استفاده می کنند و اندیشه های خود را با همین روش در پوشش اندیشه های مذهبی و ملی ارائه می دهند.

یکی از مثال های بارزی که درحال حاضر از این پدیده می توان در سطح جامعه مشاهده کرد تلاشی است که این دست افراد برای ترویج مدرنیسم با پوشش اسلامی آن هم با عنوان اسلام رحمانی می کنند. با این تعریف که مدرنیسم حاصل به کار گیری شجاعانه و بی باکانه خرد انسانی و در نتیجه ی بلوغ آن است و اگر تصویری که ما از اسلام ارائه می دهیم تصویری رحمانی باشد این نوع اسلام با مدرنیسم برخورد ی نخواهد داشت. اما در این مورد چند نکته وجود دارد:

-اسلام به عنوان یک عقیده خود دارای موجودیت است و یک سری اندیشه ها را بیان می کند پس اینکه ما بگوییم که ما دنبال تصویری رحمانی از اسلام هستیم به این معناست که یا اسلام را رحمانی نمی بینیم و دنبال رحمانی کردن اسلام هستیم یا اسلام را دارای موضوعیت نمی دانیم و آن را صرفا نامی می دانیم که از خود موجودیتی ندارد و می توان تصاویر متعدد برای آن فرض کرد(مانند اسلام رحمانی و قهرانی) که در هر دو صورت آوردن نام اسلام جنبه ی عقلانی ندارد و بیش تر شبیه به یک فریب است چون در نهایت اگر یکی از این دو نگاه حاکم باشد ما آن چیز را خواست خود ماست می گوییم و کاری به اسلام – در هر دو فرض – نداریم پس آوردن نام اسلام جنبه ی عوام فریبی دارد.

-در مدرنیسم اَصالت به مدرن بودن در برابر سنت داده می شود یعنی هر چیز که مدرن است و در برابر سنت قرار می گیرد  درست است و برای ما اعتبار دارد و ملاک و معیار دیگری برای حق یا باطل بودن در این اندیشه وجود ندارد. و هر چیز به خاطر صرفا جدید و تازه  بودن جایگزین قدیمی می شود  یعنی درست و غلط بودن آن از نظر عقلی ملاک نیست بلکه نو بودن آن ملاک حق بودن آن است به طور عامیانه مدرنیسم را می توان با پدیده های جامعه های مدرن امروزی مثل مُد و فست فود مقایسه کرد که در عین حال که مضر ونادرست بودن آنها بر همگان معلوم است ولی چون پدیده ای جدید است مورد قبول این جوامع قرار گرفته است.

 این درحالی است که در اندیشه اسلامی اصالت به حقانیت داده می شود و هر اندیشه ای که دارای عمق فکری باشد و قطعیت و یقین همراه آن باشد برای ما حق و معتبر خواهد بود و اینچنین اندیشه ای زمان بردار نیست یعنی با صرف پیدایش اندیشه ای جدید از اعتبار ساقط نمی شود . با توجه به این توضیح مشخص می شود که به هیچ وجه نمی توان اسلام را بدون برخورد با مدرنیسم فرض کردو برخورد اسلام با این ملاک اعتبار با مدرنیسم قطعی و حتمی است.

اما نکته ای دیگر که در اینجا قابل ذکر است این امر است که بعضی از مدعیان طرفدار مدرنیسم می گویند که ما نیز مدرنیسم را به صورت مطلق  نپذیرفته ایم و به آن نقد داریم . به این صورت دم از مدرنیسم بومی منطبق با شاخصه های فرهنگی جامعه می زنند اما با توضیحات داده شده مشخص شد که به هیچ وجه نمی توان مدرنیسم را بومی و منطبق با شاخصه های فرهنگی کرد چون در این اندیشه صرفا هر چیز جدید باشد موضوعیت دارد و هیچ بوم و فرهنگی نمی تواند مدرنیسم را محدود کند بلکه مدرنیسم آن فرهنگ و بوم را محدود می کند محدود به جدید و مدرن بودن.

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در یکشنبه هشتم آبان 1390 |

اپیزود اول

اینجا مصر است. تازه از اشغال نظامی فرانسه  درآمده است حکومت در دست های محمد علی پاشا قرار دارد. برخورد این کشور با فرانسه باعث به وجود آمدن اندیشه های اصلاح گرایانه می شود دانشجویانی برای تحصیل و فراگیری  علم به فرنگستان اعزام می شوند تا پایه های اصلاح کشور را پی ریزی کنند. دانشجویان بعد از بازگشت نه تنها علوم فرنگی را فراگرفته اند بلکه سفر آنها رهاورد های دیگری مانند عقاید و فرهنگ مغرفرنگ نیز داشته است و به تاسی از فرنگ اولین ریشه های اندیشه های جدید مانند ناسیونالیزم در مصر قوت می گیرد.

اینجا ایران است. بعد از جنگ با روسیه و شکست مقابل آن، عده ای به فکر اصلاحات می افتند عباس میرزا ولیعهد عده ای از دانشجویان را برای فراگیری علوم روز به فرنگ می فرستد. در این سفر نیز رهاورد تنها علوم نیست و دانشجویان مستفرنگ! نیز باز می گردند. اولین گرایش های ملی گرایانه دیده می شود و افرادی که در فرنگ تحصیل کرده اند سردمداران این حرکات می شوند.

اپیزود دوم

حکومت دست نشانده ی ملک فاروق در مصر روی کار آمده است و نه  به اسلام و اندیشه های آن اعتنایی می کند نه اعتباری برای اندیشه های جدید قائل است. حرکت های اسلامی مانند اخوان المسلمین شکل گرفته اند و اندیشه های دینی مانند حکومت اسلامی هم توسط افرادی مانند سید قطب از رهبران معنوی اخوان المسلمین مطرح می شود و تحت تاثیر این اندیشه ها اقدامات انقلابی در این کشور صورت می گیرد. نقراشی، نخست وزیر به دست یکی از اعضای اخوان اعدام انقلابی می شود در پی این اقدامات که برای حاکم کردن اسلام در مصر توسط اخوان المسلمین صورت می گیرد، بر خورد سختی با اخوان می شود سران جنبش مانند حسن البنا و سید قطب یا محاکمه و اعدام می شوند و یا به طور مشکوک ترور می شوند. و این گروه توسط ملک فارق منحل اعلام می شود.

در سوی دیگر نیز اندیشه های ناسیونالیستی در حال شکل گیری است و از آنجا که اقدامات ملک فاروقِ دست نشانده مشابهت با عقاید روشن فکران ناسیونالیست عرب نیز ندارد آنها نیز از وضعیت مصر رضایتی ندارند . و به دنبال سرنگونی وی هستند.

در ایران پهلوی ها روی کار آمده اند و سیاست های ضد اسلام و وابستگی آنها باعث مخالفت هایی شده است. در مقابل حرکت های ضد دین پهلوی ها جریان ها و گروه های اسلامی نیز فعالیت هایی را آغاز کرده اند، در این میان فدائیان اسلام اندیشه های اسلامی را مطرح می کنند و هدف خود را اجرای احکام اسلام و ایجاد حکومت اسلامی قرار می دهند و دست به اقدامات انقلابی مانند ترور رزم آرا، نخست وزیر وقت برای رسیدن به اهداف خود می زنند. در پی این اقدامات بر خورد سختی با این گروه می شود و اعضای آن مانند نواب صفوی و صفار هرندی محاکمه و اعدام می شوند.

گروه های ناسیونالیست نیز در ایران توسط تحصیل کردگان و فرنگ دیدگان شکل گرفتند و در دوره ی پهلوی علی رغم همکاری با دربار به دلیل وابستگی بیش از حد پهلوی ها به غرب و رعایت نکردن مصالح ملی با شاه مخالفند و به دنبال تغییر وضع موجودند.

اپیزود سوم

حرکت اسلامی اخوان که به دنبال اجرای احکام اسلام و حکومت اسلامی بود برای مبارزه با ملک فاروق وارد عمل می شود و با همکاری ناسیونالیست ها به رهبری جمال عبدالناصر به دنبال هدف مشترک یعنی سرنگونی ملک فاروق دست به کار می شود بر اين اساس به همكارى با افسران آزاد براى انجام انقلاب عليه ملك فاروق می پردازد . مؤ ثرترين كمك اخوان به این حرکت در اين جهت اين بود كه مردم را در زمان وقوع انقلاب به حمايت و پشتيبانى از انقلاب به خيابانها آورد، و در اثر همين حمايت مردمى ، انقلاب افسران آزاد هم در سطح افسران و هم در سطح مردم با موفقيت تواءم گرديد. اندكى بعد اخوان المسلمين دريافت كه ناصر و گروه او علاقه ای به مصری اسلامی و مطابق آرمان اخوانی ها ندارد. و بیشتر دنبال مسایل ناسیونالیستی مثل ملی کردن کانال سوئز هستند  و اجرای احکام اسلام و حکومت اسلامی هیچ ارزشی برای آنها ندارد در نتيجه بين اخوان المسلمين و جمال عبدالناصر اختلاف پديد آمد. و در نتیجه ی این اختلافات که با اقدام انقلابی ناموفق اعضای اخوان علیه ناصر همراه بود عده ای از سران اخوان زندانی و عده ای نیز اعدام شدند.

در ایران نیز جریان های اسلامی برای رسیدن به مقاصد خود به فکر اتحاد با جریان ناسیونالیست می افتد به همین دلیل جریان اسلامگرای وقت به رهبری آیت الله کاشانی به حمایت از مصدق و ملی کردن صنعت نفت می پردازد  و در پی این اقدامات شاه با این حرکت مخالفت می کند و مصدق را برکنار می نماید در این هنگام آیت الله کاشانی با اعلام حمایت از مصدق باعث می شود مردم در حمایت از مصدق به بیرون بریزند و مصدق در جایگاه نخست وزیری تثبیت شود و شاه از کشور برود . اما پس از این حرکت مشخص می شود که نه تنها مصدق و یارانش علاقه ای به ایجاد حکومت اسلامی و اجرای احکام اسلام ندارند بلکه در فعالیت های آنان رگه هایی از فعالیت علیه شریعت و اسلام دیده می شود در نتیجه بین اسلامگرا ها ملی گرایان اختلاف می افتد . و عده ای از سران اسلامگرا زندانی می شوند مانند نواب صفوی که در زمان مصدق در زندان به سر می برد.

 اپیزود چهارم

در مصر پس از حذف جریان اسلامگرا توسط ناصر  ناسیونالیست ها (ناصریست ها) که دوستان وی بودند بر مسند امور نشستند و جریان اسلامگرا را به طور کامل از عرصه ی سیاست کنار زدند. در این هنگام کشور های عربی برای دفاع از فلسطین، به عنوان یک کشور عرب و نه یک کشور اسلامی که درگیر جنگ با اسرائیل است به رهبری جمال عبدالناصر وارد جنگ می شوند که علی رغم تعدد نیرو و تجهیزات در نبردی شش روزه مغلوب رژیم صهیونیستی می شوند.

 این شکست باعث ضعف و کناره گیری ناصر در مصر می شود و زمامداری به دست انور سادات می افتد و به خاطر شکست ناصر از رژیم صهیونیستی انور سادات در کمپ دیوید اسرائیل را به رسمیت می شناسد و با این رژیم قرار داد صلح امضاء می کند و اینگونه مصر تبدیل به مهره ی بیگانگان در خاور میانه می شود

در ایران نیز در همین زمان مصدق که جریان اسلامگرا را کنار زده و طرد کرده است ناگهان با کودتا ی 28 مرداد مواجه می شود و عرصه را به محمد رضا شاه واگذار می کند  و رژیمی فرمان بردار غرب و اسرائیل بر سر کار می آید.

اپیزود پنجم

انقلاب اسلامی ایران بالاخره پس از سالها مبارزه به پیروزی می رسد و دولت موقت بر سر کار می آید تا انقلاب را مدیریت کند اما مشکلی که در این میان به وجو آمده عدم اعتقاد سران دولت موقت به انقلاب است! آنچنان که نخست وزیر آن می گوید: انقلابیون بولدوزر هستند و ما فولوکس و نمی توانیم مانند آنها انقلابی عمل کنیم و در نتیجه ی این دیدگاه انقلابیون در موارد بسیار مانند تغییر در قانون اساسی , نحوه ی برخود با سران رژیم سابق , رابطه با غرب و در نهایت تسخیر لانه ی جاسوسی با دولت موقت به مشکل بر می خورند که در نهایت به استعفای نخست وزیر و پایان کار دولت موقت منجر می شود.

در مصر نیز انقلاب مردم پیروز می شود اما شورای نظامی بر سرکار می آید شورای نظامی که اکثرا معتقدان به رژیم سابقند فاصله ی زیادی با آرمان های مردم انقلابی دارد و اقدامات مردم بر خلاف مواضع آنهاست اقداماتی مانند اعمال حکومت اسلامی در قانون اساسی , نوع محاکمه ی دیکتاتور سابق , رابطه با اسرائیل و در نهایت حمله و تصرف سفارت خانه های جبهه ی استکبار جهانی و این اختلاف تا آنجا پیش می رود که پس از فح سفارت رژیم صهیونیستی نخست وزیر منصوب شورای نظامی تهدید به استعفا می کند

اپیزود پایانی

شباهت بسیار زیاد فرهنگی عقیدی ایران و مصر به ویژه در دوره ی معاصر باعث شده است که تاریخ این دو کشور نیز بسیار شبیه به هم باشد و تکرار شواهد یکسانی را در دو کشور شاهد باشیم البته این امر سبب نمی شود که چشم بر روی تفاوت های این دو کشور ببندیم اما چیزی که قطعا و بدون شک می توان به آن اذعان داشت این است که رفتار های سیاسی ملت ایران و مصر به دلیل این شباهت ها تا حدود زیادی یکسان است و این دو ملت تاثیر گذاری ها و تاثیر پذیری های غیر قابل انکاری  بر روی هم و از هم دیگر داشته اند و بی شک حرکت بیداری اسلامی در منطقه ی خاورمیانه که قلب آن در مصر است تاثیر پذیری غیر قابل انکاری از انقلاب اسلامی ایران داشته است که شواهد بسیار زیاد تاریخی بر این مدعا گواه است.

 

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 |

اپیزود اول

گروه خبری و مستند ساز ایرانی وارد گُراژده در بوسنی می شوند شهر تقریبا در محاصره ی کامل صرب ها  قرار دارد تک تیر انداز های صرب در بالای ارتفاعات مستقر شده اند و به شکار افراد در هر نقطه از شهر می پردازند هیچ جای شهر امن نیست با این ورود مردم شهر گراژده که از حضور این هیئت ایرانی مطلع می شوند به استقبال آنها در ورودی شهر می آیند و با اذان گفتن یکی از اعضای گروه اشک شوق می ریزند.

اپیزود دوم

هلی کوپتر حامل دیپلمات های ایران از جمله دکتر ولایتی بالای مناطق اشغال شده توسط صرب ها در حال پرواز به سمت سارایوو است راهنما به دکتر می گوید که هر لحظه احتمال دارد که هلی کوپتر توسط صرب ها زده شود

هیئت به ساختمان ریاست جمهوری مخروبه ی بوسنی می رسد علی عزت بگویچ با خوشحالی به دیدار هیئت می آید و از این می گوید که در این جنگ نابرابر تنها کشوری که از مسلمانان بوسنی حمایت می کند ایران است

اپیزود سوم

نیروهای طالبان به مزار شریف نزدیک شده اند و دیپلمات ها و خبرنگاران ایران هنوز در کنسولگری هستند و در حال انجام وظیفه. شهید صارمی خبرنگار ایرنا لحظه به لحظه به مخابره ی خبر می پردازد :

-          نظامیان طالبان وارد مزار شریف شدند

-          نیرو های طالبان در حال حاضر وارد کنسولگری شدند

-           و ...

اپیزود چهارم

رجب طیب اردوغان تازه از سومالی برگشته است و پس از مشاجره ی اسرائیل و ترکیه بر سر پرونده ی کشتی آزادی اعلام می کند احتمالا در سفر به مصر سری هم به  غزه خواهد زد و محاصره ی غزه را می شکند.

اپیزود پنجم

طرابلس به دست نیرو های انقلاب افتاده است و قذافی تقریبا سرنگون شده است خبرنگار جمهوری اسلامی تازه وارد طرابلس شده است و پس از آزادی به مخابره ی خبرها می پردازد: سفارت ایران شش ماه است که در لیبی تعطیل است یعنی دیپلماسی در خوابی سنگین فرورفته.

وزیر امورخارجه که از سفر سومالی برگشته احتمالا منتظر است تا ببیند اردوغان به غزه می رود یا نه تا برنامه ی خود را برای سفر به غزه تنظیم کند.

اپیزود پایانی

نمی دانم!ولی شاید کم کاری خود ما باعث شده که ترکیه ی لائیک اقدام به چیدن میوه ی انقلاب ما در منطقه کند و رجز آلترناتیوی برای انقلاب اسلامی و آن هم از نوع عثمانیش بخواند

 

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 |

 

انتخابات مجلس نهم مهم ترین اتفاق سیاسی پیش روی کشور در سال جاری است و جریان های سیاسی برای شرکت در این رویداد سیاسی برنامه ریزی می کنند اما انتخابات این دوره ی مجلس شورای اسلامی از جهت شرکت جناحهای سیاسی دارای حالت ویژه ای است .این حالت ویژه  ارتباط زیادی با رفتار جریان اصلاح طلب  در انتخابات پیشین یعنی انخابات ریاست جمهوری دهم دارد در وقایع پس از این انتخابات جریان اصلاحات رفتاری را در پیش گرفت که این جریان سیاسی را به سمت قرار گرفتن در جرگه ی مخالفان نظام قرار داد .

پس از ناکام ماندن پروژه ی اغشاشات در چند مرحله اصلاح طلبان برای ادامه ی اغتشاشات و در عین حال سهم خواهی در نظام سیاسی کشور به سیاست دوگانگی روی آوردن به این صورت که عده ای به صورت رادیکال برخورد با نظام را در پیش گرفتند مانند آقایان موسوی و کروبی و عده ای در راستای بازگشت به نظام تغییر رویه دادند مانند نمایندگان فراکسیون اقلیت وخاتمی و برای بازگشت به نظام تلاش کردند. در واقع سیاست کلی اصلاح طلبان در انتخابات مجلش نهم  هم به همین صورت پیگیری می شود اما برای بررسی دقیق تر ما نحوه ی عملکرد این جریان را درر سه بخش توضیح می دهیم.

سمپات ها

طرفداران یا به عبارت دیگر سمپاتهای جریان اصلاحات را در واقع می توان به دو بخش تقسیم کرد بخشی که به صورت تشکیلاتی زیر نظر گروه های اصلاح طلب هستند و بخشی که در واقع علاقه مند به این جریان هستند  تنها طرفدارند و رابطه ی تشکیلاتی با گروه ها ندارند  . گروه اول که از نظر تعداد بسیار کمتر از گروه دوم هستند مطیع دستورات تشکیلای برای شرکت در انتخابات هستند و در صورت شرکت گروه و حزب در انتخابات شرکت خواهند کرد اما  دسته دوم به خاطر  باور به تقلب یا ناعادلانه بودن وقایع بعد از انتخابات اعتماد خود را به ساختار سیاسی کشور از دست داده اند و  حاضر به شرکت در انتخابات دیگری نخواهند بود و حتی اگر تمام گروه ها و طیف های اصلاح طلب در انتخابات شرکت کنند به دلیل بی اعتمادی که خود این گروها در انتخابات سال 88 ایجاد کردند این عده کهه طیف وسیع طرفداران اصلاح طلبان هستند در انتخابات شرکت نمی کنند .

احزاب و گروه های اصلاح طلب

طبق توضیحی که در ابتدا داده شد احزاب و گروه ههای اصلاح طلب در حال حاضر در دو  گروه اقدام به فعالیت می کنند رادیکال و معتدل نسبت به نظام . نکته ی مهم در انتخابات مجلس در مورد این دسته ها چگونگی شرکت این گروه ها در انتخابات  است از شواهد و قراین این طور بر می آید که قصد شرکت گروه معتدل برای حضور در انتخابات مجلس بدون هیچ قید و شرطی قطعی است و چهره های اصلاح طلب مجلس مانند پزشکیان , کواکبیان , تابش , علیخانی و ... و همچنین افراد معتدل این مانند مهندس عارف در انتخابات شرکت خواهند کرد.

اما لایه ی رادیکال بر خلاف گمان هایی که در گذشته  می رفت قصد شرکت در انتخابات دارند . بیانیه ی آخر شورای هماهنگی راه سبز امید که در مورد شرکت در انتخابات مجلس بود سه راهکار پیش روی طرفداران جنبش گذاشته و اظهار داشت که راه حل مناسب را خود انتخاب کنید در واقع این حرکت شورای هماهنگی یک پیشنهاد نبود و یک اعلام بود در واقع از سه راهکار ارئه شده در این بیانیه دو راهکار در تناقض با رفتار این جریان است در واقع می توان گفت شورای هماهنگی در این بیانیه راهکار حضور مشروط در انتخابات را اعلام کرده است . راهکار حضور بدون قید و شرط در تناقض بزرگی با ادعا های این جریان سیاسی قرار دارد در واقع این راهکار یعنی به رسمی شناختن نظامی که در آرا مردم تقلب کرده کودتا انجام داده و به قتل عام مخالفان پرداخته و مخالفان را خفه نموده و این تناقض قابل توجیه نیست .

راهکار دیگر یعنی عد شرکت به انتخابات نیز اصلا نیاز به توضیح و تبیین نداش در واقع گمان می رفت با این سطح نارضایی ادعایی و تهمت به نطام و سیستم حاکم گزینه ی حریم انتخابات نها گزینه ی این جریان باشد اما این بیانیه این پیش بینی را به هم زد و نشان داد این گزینه با اینکه مورد توجه طرفداران جنبش است اما مورد نظر رهبران یعنی شورای هماهنگی نیست و در واقع گزینه ی آنها نیست .

پس تنها گزینه ی  باقی مانده حضور مشروط است

حاکمیت

مسئله ی اساسی برای حضور آنها در انتخابات مجلس حاکمیت و نهاد های آن است در واقع اگر اصلاح طلبان در درون خود به تصمیمی مشترک برسند و بتوانند سمپات های خود را با هم همراه کنند که امری تقریبا غیر ممکن است مشکل جدی حاکمیت با محوریت تایید صلاحیت ها در شورای نگهبان مطرح است.

اتفاقی که احتمالا در این مورد می افتد این است که تایید صلاحیت جناح معتدل تر اصلاح طلبان موکول به موضع گیری در مورد وقایع پس از سال 88 خواهد شد و جناح رادیکال نیز به هیچ وجهه تایید صلاحیت نخواهند شد.

نتیجه گیری

 با توجه به بحث های مطرح شده می توان این طور نتیجهه گیری کرد که اصلاح طلبان در مجلس نهم حضوری حداقلی و کم رنگ و احتمالا با موفقیت کم خواهند داشت چون نه در بین خود دارای رویه ی یکسانی هستند نه طرفدارا ن آنها در انتخابات شرکت می کنند و نه امیدی به تایید صلاحیت توسط شورای نگهبان دارند.

 

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در سه شنبه یازدهم مرداد 1390 |

بسم الله الرحمن الرحیم

حمید رحیمی نژاد

مقدمه همراه با چکیده:

و صلی الله علی محمد و آله الطیبین و الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین

بدون شک علوم اخلاق و حقوق از علوم بسیار مهم انسانی هستند و بحث در مورد رابطه ی این دو علم از ضروریات است و باید به آن پرداخته شود برای برای فهم رابطه ی حقوق و اخلاق ابتدا باید تعریفی از حقوق و اخلاق بدست آوریم تا بعد از آن بتوانیم در مورد آنها قضاوت کنیم . بعد عرصه های مشترک دو علم بررسی شود تا شباهت ها , تفاوت ها و روابط بدست آید.

در این میان از گرایش های مختلف حقوق گرایش حقوق طبیعی (الهی) برگزیده می شود و در طرف مقابل اخلاق برترین با معیار مذهب  انتخاب می شود و این دو علم در مقابل یکدیگر قرار می گیرند و در برهه ی اول تفاوت های آنها مانند مبنا و منبع , موضوع و قلمرو ,هدف ,ضمانت اجرا و....مورد بررسی قرار می گیرد و در مرحله ی بعد رابطه ی این دو علم در چهار عرصه قانون , عرف , رویه قضایی و دکترین های حقوقی بررسی می شود.

تعریف حقوق

از آنجا که شناخت ماهیت حقوق و تعریف آن امری مشکل و پیچیده است در این تحقیق برای شناخت ماهیت حقوق آن را به چند بخش تقسیم کرده و از چند عامل برای تعریف و شناخت ماهیت آن استفاده می کنیم.ناگفته نماند که منظور از حقوق در عوامل  بررسی شده مکتب حقوق طبیعی(الهی) است که در تعریف آن آمده :

((درست یا نادرست {در حقوق فطری} بر مبنای اصول خاصی هستند که اعتبار جهانی دارند و این اصول در ماهیت امور ریشه دارند که با منطق انسان نیز قابل درک است چنین اصلی متضمن این است که قتل نادرست است نه به این دلیل که جامعه یا هر کس دیگری آن را مردود دانسته است بلکه به این دلیل که نادرستی در ماهیت قتل نهفته است[1] ))

مکتب حقوق فطری در مقابل مکاتب تاریخی و تحققی قرار دارد که در آنها حقوق  به ترتیب ثمره ومحصول وجدان عمومی و تحول تاریخ اجتماع (نگرش عرفی)[2] و اراده ی محاکم و سایر کسانی که با حقوق سر و کار دارند [3]می باشد مشخصا در این دو مکتب حقیقت امری نسبی است و معیار و میزان آن یا عرف است یا اراده ی محاکم (یا به عبارت بهتر دولت) و دارای تعارض با اندیشه ی اسلامی می باشد چون در اندیشه ی اسلامی :

((زشتی و زیبایی امور ذاتی است نه اعتباری . بر اساس نظر امامیه هر عملی در ذات و درون خود دارای دارای ویژگی خاصی است که به آن زیبایی می بخشد کار نیک مانند عدالت ورزی ,نیکوکاری, کمک به انسان های مظلوم و بیچاره به خودی خود نیک است از همین رو خداوند به انجام انها فرمان می دهد[4] ))

پس به دلیل بر مبنای حقیقت نبودن و داشتن تعارض با اندیشه اسلامی دومکتب تحققی و تاریخی در حقوق در نظر ما قابل قبول نمی باشند, و مکتب مورد نظر ما مکتب حقوق طبیعی (الهی) است که با اسلام نیز در تعارض نیست. با مشخص شدن مکتب و نوع نگرش به حقوق حال با توجه به چند عامل به تعریف حقوق می پردازیم.

1-مبنا و منبع

معروف است که قواعد حقوق اجباری است و ایجاد الزام می کند و این قضیه بین تمامی مکاتب حقوقی امری بدیهی است اما سوال اینجاست که این اجبار و الزام از کجا لازم می شود؟ و چه کسی آن را لازم می کند؟

درپاسخ باید گفت که از آنجا که در نگرش اسلامی همه چیز در اختیار خداوند است[5], منبع فیض و خیر مطلق است و منشاء همه ی ارزش هاست[6].پس نتیجتا باید ها و الزام ها نیز توسط خدا وضع شود و از آنجایی که شناخت خداوند از طریق دین و عقل (مستقلات عقلی[7]) امکان پذیر است پس باید برای شناخت باید ها به دین و عقل  رجوع کرد(البته از آنجا که عقل و دل (عرفان) در خود دین اسلام(مذهب امامیه) به رسمیت شناخته شده است اگر تنها دین نیز به کار رود افاده ی مقصود می کند )

اما پاسخ به این سوال که چه کسی ضمانت اجرای این امر را تامین می کند حکومت اسلامی در طول اراده ی خداوند عهده دار ضمانت اجرای این باید و نباید های است . پس نتیجه این می شود که ((با توجه به عامل مبنا و منبع , به قاعده ای می توان صفت حقوقی داد که مورد حمایت دولت واقع شود[8]"))

 

2-هدف و وظیفه

در کلیت امر انسان هر کاری که انجام می دهد یک هدف اصلی دارد و آن این است که وضعیتش بهتر شود یا به قولی به کمال برسد ((پس همة‌ ما طالب كمال مطلق هستم؛ يعني همة‌ بهترها را تا آخرين حدّ متصور مي‌خواهيم و خدا همان كمال مطلق است كه همة كمالات را به نحو وحدت و بساطت واجد است؛ پس همگان دنبال خداييم و مصداق را اشتباه گرفته‌ايم.[9] ))

پس هدف کلی در حقوق نیز کمال مطلق است اما در عرصه ی خاص تر چون جامعه برای رسیدن به کمال نیاز مند آسودگی است پس هدف حقوق  ایجاد عدالت در جامعه است اما در بعضی موارد در جامعه پیش می آید که ضرورت (مصلحت در فقه) ایجاب می کند با نادیده گرفتن موقت عدالت نظم در جامعه برقرار شود که در این صورت نیز در حالت کلی عدالت صورت گرفته است زیرا اهمیت برقراری نظم در این برهه بیشتر از برقراری عدالت است و در واقع خود عدالت این را در این برهه ی زمانی اقتضا می کند. پس می توان نتیجه گرفت هدف حقوق به معنای اخص ایجاد نظم و عدالت است.

3-قلمرو و موضوع                                                                 

بعضی از مکاتب حقوقی خواسته اند که با بیرونی نشان دادن حقوق و درونی نشان دادن اخلاق این دو را از هم متمایز کنند در حالی همان طور که خواهیم دید اخلاق از نظر قلمرو اعم از حقوق است و هم درونی است هم بیرونی اما همان طور که دیدیم هدف حقوق ایجاد نظم و عدالت در جامعه است پس قلمروی حقوق توسط هدف آن محدود به جامعه می شود پس حقوق یک امر بیرونی است نه درونی و ناظر به امور اتفاق افتاده در جامعه می باشد.

در مورد اینکه آیا حیوانات هم در قلمرو علم حقوق قرا می گیرد حرف بسیار است اما اجمالا این نکته کافیست که چون حیوانات طرف تکلیف قرار نمی گیرند و تنها طرف حق قرار می گیرند(که البته این امر نیز قابل بحث است.) و علم حقوق صورت الزامی خود را از طریق تکلیف اجرا می کن پس روابط انسان با حیوان رابطه ی حقوقی نیست.

 

تعریف نهایی

بنابر این در تعریف حقوق می توان گفت : ((مجموعه ای از قواعد الزام آور و کلی است که به منظور ایجاد نظم و استقرار عدالت , بر زندگی اجتماعی انسان حکومت می کند و اجرای آن از طرف دولت تضمین می شود))[10]

تعریف اخلاق

در تعریف اخلاق نیز مانند حقوق ابتدا باید نوع نگرش به اخلاق را مشخص نمود. در اخلاق به طورکلی سه با توجه به مبنا و منبع اخلاق سه گرایش عمده وجود دارد.

اخلاق اجتماعی : اخلاق آنچه در جامعه اتفاق می افتد یعنی آنچه از نظر جامعه حسن و قبح است.

اخلاق دولتی یا هدایت شده(هگل و هابز): در این گرایش اخلاق مفهومی جز سیاست زور ندارد و اخلاق در اطاعت از قوانین دولت است.

اخلاق برترین : اخلاق رفتاری که شایسته ی انسان و مقام اوست و هر عمل در ذات و درون خود دارای ویژگی خاصی است که به آن زشتی یا زیبایی می بخشد. و با معیار های شناسایی مختلف خود به چند زیر گروه تقسیم می شود  1- عقل   2- وجدان   3- دل   4 - مذهب

دو گرایش اخلاق اجتماعی و اخلاق دولتی معیاری نسبی برای اخلاق دارند و از آنجا که از نظر ما حسن و قبح ذاتی است و در درون خود عمل نهفته است پس این دو مکتب از نظر ما قابل قبول نمی باشنداما از آنجا که اخلاق برترین با تعریف ما از حسن و قبح همخوانی دارد ما این گرایش اخلاقی را پذیرفته و اخلاق را تعریف می کنیم البته معیار شناسایی ما در این گرایش اخلاقی معیار مذهب است. اما از آنجا که در دین اسلام و به خصوص شیعه ی امامیه شریعت طریقت و حقیقت یکی است می توان گفت اسلام جمع تمامی معیار های مورد بحث می باشد و اعم از آنهاست.

حال که نوع دید ما به اخلاق مشخص شد تعریف مورد نظر خود را از اخلاق ارائه می دهیم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در تعریف اخلاق می فرمایند:

((فنى كه پيرامون ملكات انسانى بحث مى كند، ملكاتى كه مربوط به قواى نباتى و حيوانى و انسانى اوست ، به اين غرض بحث ميكند كه فضائل آنها را از رذائلش جدا سازد و معلوم كند كدام يك از ملكات نفسانى انسان خوب و فضيلت و مايه كمال اوست ، و كداميك بد و رذيله و مايه نقص اوست ، تا آدمى بعد از شناسائى آنها خود را با فضائل بيارايد، و از رذائل دور كند و در نتيجه اعمال نيكى كه مقتضاى فضائل درونى است ، انجام دهد ، تا سعادت علمى و عملى خود را به كمال برساند.[11]))

پس با توجه به تعریف مشخص شد منظور از اخلاق مجموعه ی قواعدی است که رعایت آنها برای نیکوکاری و رسیدن به کمال لازم است

حال که به تعریف مشخصی از حقوق و اخلاق رسیدیم می توان به مقایسه این دو علم پرداخت و تفاوت ها  شباهت های این علم را بررسی کرد در ادامه ی تحقیق ما تفاوت های حقوق و اخلاق را بررسی می کنیم.

تفاوت حقوق و اخلاق

1-مبنا و منشاء: همان طور که ذکر آن رفت منشاء اخلاق در اسلام اراده ی الهی است[12] که معیار شناسایی آن مذهب است . در حقوق نیز در کلیت امر همین طور بود که در دیدگاه اسلامی نیز حاکمیت مطلق از ان خداست و حاکمیت های دیگر مثل حاکمیت دولت در طول اراده ی خدا قرار دارد پس در زمینه ی مبنا و منشاء حقوق و اخلاق با توجه به تعاریف ارائه شده تفاوتی با هم ندارند.

2-موضوع و قلمرو: همان گونه که پیش تر گفته شد قلمروی علم حقوق اجتماع است و به همین دلیل حقوق جزو علوم اجتماعی است و دلیل این که قلمرو حقوق تنها اجتماع است این است که طبق تعریف ما قاعده ای حقوقی است که اجرای آن دارای ضمانت اجرا از طرف دولت باشد.

اما عرصه ی اخلاق نسبت به حقوق اعم است و وسعت بیش تری دارد زیرا اخلاق علاوه بر عرصه ی دورنی یعنی رابطه ی انسان با خود سه عرصه ی دیگر نیز دارد یعنی قلمرو اخلاق نوع رفتار انسان با چهار عرصه ی  1- خدا 2- خود 3- دیگران(جامعه) 4- محیط  را در بر می گیرد

پس مشخص شد عرصه و قلمروی حقوق بخشی از قلمروی اخلاق است و رابطه ی منطقی قلمرو این دو علم عموم و خصوص مطلق می باشد.

3- هدف :با توجه به مباحث گذشته هدف حقوق به معنای اخص ایجاد نظم و عدالت در جامعه می باشد اما هدف اخلاق رساندن انسان به سعادت و کمال است . در این مورد نیز مانند قلمرو باید گفت که هدف علم اخلاق کلی تر است و هدف علم حقوق را در بر می گیرد چون ایجاد نظم و عدالت در جامعه برای رسیدن جامعه به کمال و سعادت لازم است پس مانند قلمرو در این مورد هم اخلاق اعم از حقوق است .

4-ضمانت اجرا: مهم ترین عرصه ی تفاوت حقوق و اخلاق عرصه ی ضمانت اجراست چون همان طور که از تعارف پیدا بود ضمانت اجرای یک قاعده ی حقوقی را دولت بر عهده می گیرد در حالی که درباره ی قواعد اخلاقی ضمانت اجرایی (در این دنیا) وجود ندارد و نمی توان به دلیل عدم انجام یک قاعده ی اخلاقی کسی را باز خواست نموده یا عقاب کرد .  اما در عرصه ی حقوق تمامی قواعد باید دارای ضمانت اجرای تضمین شده باشند و در صورت عدم اجرا عقابی برای آن در نظر گرفته شود .

 

رابطه ی حقوق و اخلاق

1-قانون : با توجه به یکی بودن منشاء وضع قواعد اخلاق و حقوق نتیجتا بسیاری از قواعد اخلاق و حقوق مشترک هستند یعنی بعضی از قواعد اخلاقی جامعه علاوه بر این که یک قاعده ی اخلاقی هستند ضمانت اجرای آنها توسط دولت  نیز تامین می شود و خاصیت حقوقی پیدا می کنند

در گرایش های دیگر حقوق نیز که منباء حقوق اراده ی عموم است تاثیر پذیری اخلاق و حقوق از یکدیگر وجود دارد زیرا چون اراده ی عموم منشاء قانون گذاری است پس دولت به عنوان نماینده ی عموم باید به آنچه جامعه حسن و قبح می شمارند احترام بگذارد و به این حسن و قبح ها در قانون گذاری خود توجه کند.

همچنین در این نظام ها همان طور که اخلاق بر قانون تاثیر می گذارد قانون نیز بر اخلاق تاثیر دارد به این صورت که بعد از ایجاد یک قاعده ی حقوقی و اعمال ضمانت اجرا برای آن خود به خود پس از چندی این قاعده برای مردم تبدیل به عرف می شود و تخطی از آن قبح به شمار می آید.

2-عرف: همان طور کخه در بحث منشاء اخلاق و حقوق بحث کردیم با توجه به دیدگاه ما عرف معیار اخلاق و حقوق نیست. پس رابطه ای نیز در عرصه ی عرف برای این دو علم قابل تصور نیست اما در گرایش های دیگر حقوق و اخلاق که عرف و اراده ی عموم به عنوان منشاء اصلی هستند عرف باعث رابطه ی این دو علم می شود به این صورت که عادات و رسوم یک جامعه نماینده ی اخلاق عمومی آن جامعه است و بر حقوق تاثیر به سزایی دارد.

3-رویه قضایی: قانون قاعده ای است کلی و بر تمام موارد مشابه یکسان حکومت می کند و دادرس باید برای صدور حکم این حکم کلی قانون را بر مورد و مصداق خاص قرار دهد و برای همین امر نیاز دارد تا تفسیری از قانون ارائه دهد تا بر مصداق مورد نظر صدق کند.

در ارائه ی این تفسیر اخلاق نقش مهمی دارد چون دادرس سعی می کند تفسیری که از قانون ارائه می دهد در تعارض با اخلاق نباشد چون دادرس به عنوان عضوی از جامعه خود متاثر از اخلاق است و این تاثیر را در تفسیر خود از قانون دخالت می دهد .

4- دکترین حقوقی: دکترین حقوق به عقاید و آرای علمای حقوق اطلاق می شود تعریف کلیات ,اهداف, و موضوعات حقوق و همچنین ارائه ی تفسیر از قانون از وظایف علمای حقوق است با توجه به این که وظیفه ی عالم حقوق است که با قواعد خلاف اخلاق مبارزه کند پس اخلاقیات تاثیر به سزایی بر دکترین های حقوق دارد و از آنجا که دکترین های حقوقی از منابع دادرسان برای تفسیر قانون است پس دکترین های حقوقی نیز یکی دیگر از عرصه هایی است که حقوق و اخلاق رابطه ی تنگاتنگی با یکدیگر دارند.

و السلام و علیکم و رحمه الله و برکاته



[1] آندرو آلتمن , فلسفه ی حقوق ,موسسه ی آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره), ص 113

[2] کاتوزیان ناصر , فلسفه ی حقوق , شرکت سهامی انتشار , ص 139

[3] همان , ص 240

[4] آندرو آلتمن , فلسفه ی حقوق , ص 113 پاورقی انتقادی

[5] البقرة :  284

لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما في‏ أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ (284

[6] خاتمی محمود , جزوه ی درس فلسفه ی اخلاق اسلامی , ص 28

[7] عقلی که خالی از اوهام باشد و به گونه ای طبیعی داوری کند-محمود ابن جعفر میثمی , قوامع الفصول,ص409

آنچه عقل زشتی آن را درک کرده است ناچار در شمار اموری است که خدا نهی کرده است و آنچه را عقل می ستاید , در زمره ی  اموری که خدا به آن فرمان داده است, چرا که خداوند به عدل و احسان حکم می کند و نهی او به فحشا و منکر تعلق می گیرد – قوانین الاصول ج 2 ص3

[8] کاتوزیان ناصر , فلسفه ی حقوق ,شرکت سهامی انتشار ,ص 663

[9] امام‌خميني (روح‌االله موسوي خميني)، شرح چهل حديث (شرح اربعين حديث),ص273

[10] کاتوزیان ناصر, فلسفه ی حقوق , شرکت سهامی انتشار , ص 666

[11] ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 558

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در شنبه ششم آذر 1389 |

 

می گویند کسی را که خواب باشد می توان بیدار کرد اما کسی را که خود را به خواب زده باشد را نمی توان ! حالا حکایت دکتر صادق زیبا کلام هم به همین نحو است . آقای دکتر علاقه ی بسیار زیادی دارند که مسائل را شدیدا وارونه بییند و وارونه ارائه دهند.برای مثال درباره ی رضا خان یا همان رضا قلدر خودمان همان طور که سال قبل در دانشگاه دیدیم آقای دکتر علاقه ی زیادی دارند که بگویند رضا خان کبیر از بزرگترین خادمان به ایران است و اگر نبود رشادت ها و خدمت های این خادم بزرگ ملت ایران ما هنوز باید برای خوردن یک لیوان آب تا سر چشمه می رفتیم!

در اظهار نظر بدیع دیگری دکتر زیبا کلام به تحلیل سخنان رییس جمهور در سازمان ملل پرداخته و این اظهارات را مخالف منافع ملی تلقی کرده و جالب تر از آن دلایلی است که دکتر برای این ادعا می آورد ایشان می گویند :
" معتقدم مطالبی که ایشان در اجلاس نیویورک مطرح می کنند باعث کدورت و دلخوری و رنجش رهبران کشورهای دیگر می شود؛ همچنان که در گذشته شاهد بودیم و این بار نیز این اتفاق افتاد.  - سخنان احمدی‌نژاد در خصوص ماجرا 11 سپتامبر مانند این است که رییس‌جمهور و یا نخست‌وزیر کشوری به مسئولان جمهوری اسلامی پیشنهاد کنند تا اجازه دهند و کمیته حقیقت‌یابی در مورد انفجار 7 تیر در سال 60 تشکیل شود چون آنها معتقدند که امکان دارد مسئولان جمهوری اسلامی خود در این ماجرا نقش داشته باشند.نفس چنین پیشنهادی این است که مسئولان دروغ گفتند و کار خودشان است و می‌خواهند مردم فکر کنند کار گروه دیگری بوده است. این اظهارات احمدی‌نژاد که گروه حقیقت‌یابی تشکیل شود یعنی آنچه توسط مسئولان آمریکایی، انگلیسی، آلمانی و...در خصوص 11 سپتامبر به عنوان حقیقت گفته شد اعتباری ندارد و دروغ هستند و باید کمیته‌ای تشکیل شود و حقیقت را مشخص کند."
از قرار معلوم آقای صاق زیبا کلام اعتقاد دارند نباید اظهارات مسئولان کشور باعث کدورت و دلخوری شود این امر نشان دهنده ی  این است که یا ایشان یا مواضع کشورهایی مثل آمریکا را از ابتدای انقلاب اسلامی دنبال نکرده اند یا اینکه اعتقاد دارند تنها نباید ما علیه غربی ها حرف بزنیم که یک وقت غربی های عزیز دلخور نشوند ولی حتی اگر آنها رسما از حمله و از  بین بردن ایران حرف زدند هیچ مشکلی ندارد.
در بخش دیگر آقای دکتر مسئله ی کمیته ی حقیقت یاب برای یازده سپتامبر را با انفجار 7 تیر 1360 مقایسه کرده اند !! عجبا احتمالا ایران به خاطر انفجار 7 تیر کانادا و مکزیک را اشغال کرد و گفت بعد نوبت آمریکاست نه این که آمریکا به خاطر 11 سپتامبر عراق و افغانستان را اشغال کند و بعد از اشغال ایران بگوید انگار نه انگار آمریکا یازده سپتامبر را بهانه ای برای لشکر کشی به دیگر نقاط جهان استفاده کرد و این مسئله را از سطح ملی به بین المللی ارتقا داد. در ادامه دکتر می گویند نفس چنین پیشنهادی به معنای دروغ گفتن مسئولان غربی است و از آنجا که دکتر گفتن این حقیقت که بالای چشم غربی ها ابرو است را طاقت نمی آورد پس با نفس چنین پیشنهادی که امثال بوش را دروغ گو (نعوذ باالله) می داند مخالفت می کند حتی اگر اسناد غیر قابل انکاری برای اثبات این دروغ گویی ها باشدمثل اعلام خبر خراب شدن برجی نزدیک برج های دو قلو  12 دقیقه قبل از تخریب آنها در عالم واقع توسط بی بی سی با پخش تصویر زنده از شهر که در آن ساختمان مذکور هنوز پا بر جا بود!  یا اینکه در بعضی فیلم ها دیده شده قبل از این که  هواپیما  کامل به برج برخورد کند و در آن فرو رود طبقه ی ها پایین تر منفجر می شوند البته ان شاء الله از فشار تخریب برج از بالا بتن ها منفجر شده اند!! و نعوذ بالله همان طور که دکتر می گویند دروغی در کار نبوده است.
در جایی دیگر دکتر در دفاع از ساختار عادلانه ی شورای امنیت می گویند:
 "ولی مائو تسه‌تونگ حدود چهل سال پیش از آقای احمدی نژاد مطرح کرد که بر شورای امنیت قانون توحش حاکم است. در اینجا چه از آقای احمدی نژاد و چه از مائو تسه تونگ این سوال مطرح می شود که راه حل شما برای اینکه شورای امنیت و نهاد سازمان ملل عادلانه و بهتر اداره شود چیست؟ ما نمی توانیم بگوییم روسیه یا چین که یک میلیارد و اندی جمعیت دارد یا فرانسه و انگلستان یک رای داشته باشند و گینه بیسائو هم یک رای داشته باشد. این مسئله محقق نمی شود و حتی خود آقای احمدی نژاد نیز این مسئله را قبول ندارد"
جالب است که دکتر دلیل احتمالی حق وتو را با دو مثال چین به خاطر جمعیت و روسیه به خاطر وسعت توجیه می کند از قرار معلوم برای اعطای حق وتو در بعد از جنگ جهانی ساعت ها کار کارشناسی شده است و کاملا اتفاقی کشور های پیروز جنگ واجد شرایط این حق عادلانه!!! شده اند.و اصلا این مسئله در کار نبوده است که این پنج کشور با این حق پیروزی خودرا برای همیشه بر جهان تثبیت کنند و بخواهند پایه های سلطه ی بی دغدغه و بدون جنگ خود بر جهان را استوار کنند.

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در چهارشنبه هفتم مهر 1389 |
در مورد مقاله ی خاتمی در کدام پازل نقش بازی می کند؟! لازم دیدم نکاتی را توضیح دهم .
مسلما برای تحلیل نحوه ی عملکرد چهره ای مثل خاتمی باید بیشتر به سوابق تاریخی پرداخت و نمی توان تنها با اشاره به چند سال گذشته و تنها موشع گیری شخص خاتمی به نتیجه گیری درستی درباره ی عملکرد یک شخصیت پرداخت .
برای تحلیل شخصیت افرادی مثل خاتمی و هم فکران وی باید روند شکل گیری جریان سیاسی این افراد را در طول تاریخ جمهوری اسلامی بررسی کرد . روند شکل گیری این نوع از رفتار سیاسی در افرادی مانند خاتمی و همفکران را باید از سال های ابتدای انقلاب و پیدایی شکاف چپ-راست بین نیروی های انقلاب در گروه های انقلابی مثل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی , حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز پیگیری کرد .
این افراد پس از انشعاب در این گروه ها(که قبل از رسمی شدن کاملا وضوح پیدا کرده بود) به عنوان جریان چپ و خط امامی ها شناخته می شدند که از نظر رفتار و عقاید سیاسی دارای جهت گیری هایی مانند حمایت از مستضعفین ,طرفداری از ولایت مطلقه ی فقیه , اعتقاد به فقه پویا در مقابل فقه سنتی , اعتقاد به دخالت دولت در اقتصاد و ... بودند که به دلیل گرایش تقریبی (خصوصا در نظریات اقتصادی ) به اندیشه ی مارکسیستی به جریان چپ تعریف می شدند. و این درحالی است در حال حاضر این افراد دارای عقایدی کاملا متفاوت هستند .
در چگونگی این تغییر در عقاید این جریان سیاسی می توان سه عامل عمده را بر شمرد که منجر به ایجاد جریان اصلاح طلبی شد.
1-فروپاشی شوروی و بلوک شرق: گرایش فعالین جناح چپ به اندیشه های مارکسیستی مخصوصا در اقتصاد چیز قابل انکاری نبود و نمود های واضحی مثل عملکرد هشت ساله ی دولت مهندس میر حسین موسوی و اظهارات سران جریان سیاسی چپ داشت . با فرپاشی نماد و مدینه ی فاضله ی این نوع طرز تفکر به تدریج نادرست بودن این شیوه عمل برای این جریان سیاسی به اثبات رسید . و از آنجایی که جریان سیاسی فوق به جای آنکه بیشتر ریشه در معارف اسلام داشته باشد متاثر از انگاره های مارکسیتی بود متعاقبا بعد از فروپاشی مارکسیم جلب لیبرالیسم اقتصادی و فرهنگی شدند که این تغییر ایدئولوژی طی چند سال و به تدریج در حلقه های فکری کیان و آیین اتفاق افتاد که نمود ابتدایی آن نظریاتی مانند قبض و بسط تئوریک شریعت دکتر سروش در کیهان فرهنگی (مدیریت وقت موسسه ی کیهان آقای خاتمی) یا به عبارت بهتر جنبش اصلاح طلبی دینی بود .
2- پایان جنگ تحمیلی : فضای جنگ تحمیلی و فشار های جنگ باعث می شد که برای اداره ی کشور دولت به طور گسترده وارد عمل شود تا بتواند کشور را کنترل کند . همچنین وجود دشمن خارجی باعث می شد که اختلاف داخلی نمود کمتری پیدا کندو کمتر به آنها پرداخته شود .
3- رحلت امام خمینی (ره):به دلیل رهبری کاریزماتیک حضرت امام خمینی (ره) و اقبال عمومی مردم به ایشان گروه های سیاسی کشور همگی سعی داشتند که خود را تحت نام ایشان تعریف کنند و مشی مخالف ایشان نپیمایند . به همین دلیل افرادی در جریان چپ حضور داشتند که علی رغم مخالفت با نظریات امام به دلایلی که بیان شد شدیدا از نظریات امام دفاع می کردند و به اصطلاح خط امامی نامیده می شدند مثال واضح برای این افراد امثال کدیور است که میگوید نظریه ی ولایت فقیه دارای مشکلاتی بود اما در زمان امام به خاطر رهبری ایشان این مشکلات بروز پیدا نکرد!
دلایل فوق همگی باعث شد در بین سال های 76-68 کم کم جریان چپ تبدیل به جریان اصلاح طلب (تجدید نظر طلب) حال حاضر تبدیل شود و خاتمی هم تا سال 76 کسی بود در بستر این جریان حرکت می کرد به عبارت دیگر وی فرد جریان سازی نبود .

در انتخابات سال 76 جریان اصلاح طلب تازه شکل گرفته برای اجرای تغییرات مورد نظر خود به دنبال معرفی میرحسین موسوی به عنوان کاندید در انتخابات بود که بدلیل عدم استقبال وی از شرکت در انتخابات این جریان با معرفی خاتمی آماده ی حضور حداقلی در انتخابات شد که به خاطر مورد توجه مردم قرار گرفتن خاتمی نتیجه ی انتخابات کاملا متفاوت با پیش بینی های قبل از انتخابات جریان رقم خورد.
در واقع جریان اصلاحات هدفش این نبود که خاتمی را برای کاندید شدن آماده کند بلکه هدفش این بود که شخصی در انتخابات پیروز شود که در استای خواسته های این جریان عمل کند . و این طور نبود که تنها خاتمی خواستار ایجاد تغییرات و اصلاحات ساختار شکنانه در نظام باشد بلکه این خواسته ی کلیت جریان تازه شکل گرفته چپ بود که با خاتمی دنبال شد .
نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در سه شنبه نهم شهریور 1389 |

یکی از راه های کم رنگ نشان دادن دلیل امری پر رنگ کردن دلایل دیگر یا حتی دلیل تراشی برای آن امر خاص است .
به دلیل سابقه ی بد و کارشکنانه ی آمریکا در ایران تقریبا جو منفی غالبی نسبت به اعمال آمریکا در مقابل ایران درون مردم ایران حکم فرماست و این نگرش منفی باعث جلوگیری از اجرای درست سیاست های آمریکا در امور داخلی ایران می شود به همین دلیل یکی از امور در دستور کار قرار گرفته آمریکاییان برای برقراری ارتباط با مردم ایران پاک کردن کردن یا توجیه کردن سابقه ی بد آمریکا در بین مردم ایران است .
یکی از اقدامات کارشکنانه ی آمریکا در ایران عملیات آزاکس یا همان کودتای 28 مرداد است در سالروز این کودتا نشریه ی واشنگتن پست مقاله ای چاپ کرده که قصد دارد با تاریخ پردازی نقش آمریکا را در کودتا ی 28 مرداد علی رغم مدارک موجود کم رنگ جلوه دهد و برای کم رنگ کردن نقش خود به ایجاد نقش برای نهاد روحانیت پرداخته در این مقاله نویسنده طوری وانمود کرده است که آمریکا از کودتا پشیمان و نامید شده بود و قصد ادامه ی کار نداشت ولی این روحانیون بودند که کودتا کردند !! برای مثال در قسمتی از این مقاله می خوانیم
"

"اما درست در زمانی که امریکائی ها امیدهای خودشان را برباد رفته میدیدند و برای ترک صحنه آماده میشدند، ارتش و روحانیون با هم متحد شدند تا مصدق را سرنگون کنند. مراجع روحانی از آغاز نسبت به بحران ناشی از ملی گرائی مصدق ظنین و نگران بودند. روحانیت همیشه در مقابل تلاشهای سیاستمداران سکولار از قبیل مصدق برای مدرنیزه کردن کشور و برای ایجاد یک سیستم جمهوری و ایجاد آزادی های مدنی مقاومت کرده بود. ملا ها احترامی که شاه با وجود همه کم و کاستهایش برای مراجع و روحانیون قائل بود را عمیقا به افکار و برنامه های سکولار مصدق ترجیح میدادند."

یا در جایی دیگر به نکته ی جالبی بر می خوریم:

"بعد از ناکام ماندن کودتا، روحانیون بلند پایه در قم پشتیبانی تلویحی خود را از آیت الله کاشانی که سخنگوی مجلس بود اعلام کردند، و از طریق روابط خود با بازار و نفوذ جدی که بر توده مردم داشتند نقشی مرکزی در ایجاد تظاهراتی که تهران را در خود غرق کرد ایفا کردند. مصدق تنها شده بود، و پس از اینکه با تاثیر روحانیت تظاهرات خیابانی هم به نفع شاه عوض شد، آنوقت ارتش وارد قضیه شد و مصدق را برکنار کرد. و به این ترتیب تنها چند روز بعد از تلاش شکست خوردهٔ سازمان سیا، شاه در میان جشن و هلهله به ایران برگشت.اما حقیقت این است که مسئولیت خفه کردن امیدهای دموکراتیک مردم ایران در تابستان 1953 در درجه اول بر گردن همانهائیست که یک حرکت دموکراتیک دیگر را در تابستان 2009 نیز خفه کردند"

با این اوصاف نشریه ی آمریکایی برای توجیه نقش پرنگ آمریکا کودتا ی 28 مرداد را به یک قیام ملی تغییر داده و از تنها ماندن مصدق و مخالفت توده ی مردم با وی می گوید اما نکته ی جالب اینجاست که همین نویسنده در انتها مسئولیت سرکوب امید های دموکراتیک مردم در کودتای 28 مرداد را بر گردن روحانیون می اندازد !!!

آخر یکی نیست بگوید بی انصافی تا کجا اگر طبق گفته ی شما مردم با رهبری روحانیون مصدق را کنار گذاشتند که دیگر حرکت از این دموکراتیک تر نمی شود !! البته دقت نظر نویسنده ی از مقایسه ی کودتا ی 28 مرداد با فتنه ی پس از انتخابات هم پیداست ! و نشان می دهد تنها یک ذهن توجیه گر و تاریخ ساز !! پشت این مقاله بوده و اصلا قصدی برای واکاوی و شفاف سازی تاریخ نداشته است .

در ضمن تورجان هم یک مطلب زیبا در مورد همین مقاله نوشته است که پیشنهاد می کنم بخوانید.
نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در جمعه بیست و نهم مرداد 1389 |

این روزها در خبر ها خیلی در باره ی حکم سنگسار خانمی به اسم سکینه محمدی می شنویم خواستم فقط با خودم درد دلی کرده باشم .

می دانم که بعد از نوشتن این پست احتمالا  آماج حملات متحجرین مدرن اندیش! قرار خواهم گرفت و با القابی مثل متحجر وحشی , بنیاد گرا عقب مانده و ... روبه رو خواهخم شد . اما ابایی از این اتفاقات ندارم

می خواهم بگویم بحث من دفاع از سنگسار فرد مذکر نیست بلکه دفاع از کلیت حکم سنگسار است و ارتباط آن با سنگسار خانم محمدی در این است که کسانی که دارند سنگسار این فرد را مانند پتکی بر سر نظام می کوبند حرفشان بیگناه بودن یا زانی نبودن این فرد نیست بلکه با کلیت حکم سنگسار یا بهتر بگوییم با کلیت اسلام مشکل دارند.

نمی خواهم اجرای سنگسار را مساوی با اسلام بگیرم بلکه حرف من این است که کسانی که امروز در مقابل حکم سنگسار این فرد ایستاده اند اصلا کاری به درستی اجرای دادگاه و حکم ندارند بلکه با کلیتی به اسلام اجتماعی و اسلامی که دارای حکومت است مخالفند 

کسانی هستند که با افکار پوچ مدرن خود دین را امری شخصی و نهایتا مثل یک قرص مسکن می بینند و نه بیشتر و انتظار آنها هم از دین همین است که مانند قرص ها که در گوشه ی یخچال هستند در گوشه ی مساجد و خانه ها باشد و گهگاهی تنها برای تسلی خاطر انسان مدرن خسته از روز مرگی بیاید تا بتواند فرد را برای کار بیشتر و ایجاد ارزش بیشتر در جامعه ی سود محور  آماده کند و صرفا ابزاری باشد در دست دنیای کثیف مدرن نه یک هدف.

در مورد حکم سنگسار هم باید بگم این حکم از احکام مسلم اسلام هست و تمام فقهای بزرگ بر آن صحه گاشته اند برای مثال بزرگان فقه شیعه مثل شهید اول , شهید ثانی , مرحوم صاحب جواهر , شیخ انصاری و ... بر این حکم تاکید دارند 

خطاب به کسانی که هم که در مورد وحشیانه بودن این حکم می گویند باید گفت که این افراد چشم بر قبح فعل فرد زانی بسته اند و فقط حکم را می بینند آیا به نظر شما حکم نباید با عمل تناسب داشته باشد.


نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در جمعه بیست و دوم مرداد 1389 |

بعد از نظری که در مورد قوای جمهوری اسلامی ایران در وبلاگی گذاشتم نویسنده ی آن مطلب نقدی در مورد نظر من در وبلاگم گذاشت که جالب توجه بود نقد این دوست گرامی را به همراه پاسخ مختصر خودم را اینجا می آورم:

نویسنده: سیدعباس سیدمحمدی
یکشنبه 10 مرداد1389 ساعت: 0:23
سلام علیکم.
سه قوه ی مقننه و مجریه و قضائیه مستقیماَ ارتباطی به مجلس خبرگان ندارند. رهبر مستقیماَ با سه قوه ارتباط دارد.
رهبر نمی تواند رهبر بعد از خود را تعیین نمی کند و نمی تواند درباره ی زمانمند بودن یا نبودن دوران رهبری ی خودش نظری بدهد. مجلس خبرگان می تواند.
گمان می کنم اینها کافی باشد که نتوان مجلس خبرگان و شخص رهبر را در یک قوه قرار داد بلکه اینها دو قوه هستند. و واضح است که خبرگان مافوق رهبر است. و عبارت شما مبنی بر این که خبرگان

بر فرد مصداق نهاد رهبری نه بر خود رهبری نظارت می کند

را نمی فهمم. طبق فهم من، خبرگان انتخاب کننده و ناظر و عزل کننده ی رهبر است. شخص رهبر.

و گمان می کنم اصل 57 اگر به صورت


«قوای حاکم در جمهوری ی اسلامی ی ایران عبارتند از قوه ی مقننه و قوه ی مجریه و قوه ی قضائیه که زیر نظر ولایت مطلقه ی امر و امامت امت بر طبق اصول این قانون اساسی اعمال می‌گردند، و ولایت مطلقه ی امر و امامت امت پس از آیت الله العظما امام خمینی زیر نظر مجلس خبرگان رهبری است. این قوا مستقل از یکدیگرند.»


باشد دیگر جای سوال نیست که مجلس خبرگان جزو کدام قوه است.

درباره ی مجمع تشخیص من این طور می فهمم مجمع دقیقاَ مثل "مجمع مشاوران رهبر" است و این که این مجمع جزئی از قوه ی رهبری باشد برایم قابل قبول تر است از این که جزئی از قوه ی مقننه باشد. اما تاکیدی بر فهم خودم ندارم. شاید من غلط بگویم.
وب سایت

اصطلاح "حکم حکومتی" اصطلاحی است خارج از قانون اساسی.
رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران مقامی سیاسی است با وظایف و اختیارات مشخص.
آیت الله منتظری ولایت فقیه را یک "نظریه" می دانست. ایشان شخصاَ به من گفت فقیه جامع الشرایط بعد از بیعت صحیح مردم با او در محدوده ای که مردم تعیین کنند دارای ولایت خواهد شد.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


برای فهم اینکه منظور من از مصداق رهبری است نه خود نهاد باید با مفهوم شخص حقیقی و حقوقی در حقوق آشنا باشید
مصداق رهبر که در حال حاضر آیت الله خامنه ای است یک شخصیت حقیقی است مثل دیگر اشخاص اما نهاد رهبری که در قانون اساسی آمده یک شخصیت حقوقی است درست مثل دولت و رهبر مثل یک متصدی برای این نهاد است و از آنجا که خبرگان تنها وظیفه ی انتخاب مصداق رهبر را دارد درون نهاد رهبری جای می گیرد . اگر خبرگان می توانست بر خود نهاد رهبری نظارت داشته باشد برای مثال بتواند حیطه ی اختیارات رهبر را کم یا زیاد کند آنگاه بر نهاد رهبری حاکم بود می توانست قوه ی دیگر ی باشد اما از آنجا که فقط بر فرد مصداق نظارت دارد و اختیارش از حوزه ی آن فرد خارج نیست در نهاد رهبری جای می گیرد
اما در مورد مجمع تشخیص مجمع در حالت کلی دو وظیفه دارد 1-حل اختلاف بین مجلس و شورای نگهبان 2- تصویب قوانین ارگانیک مثل سند چشم انداز
وظیفه ی اول همان طور که توضیح دادم جزو فعالیت های شورای نگهبان در ایران و شورای و دادگاه قانون اساسی در دیگر کشور هاست که همگی جز قوه ی مقننه هستند و وظیفه ی قانون گذاری تفویضی از جانب ولایت مطلقه ی امر (ولی فقیه با اختیارات اصل57) است و چون تفویض است اصلا فعالیت مجمع به حساب نمی آید تا باعث قوه ای جدا شدن یا زیر مجموعه ی قوه ی رهبری شدن مجمع تشخیص بشود
اصطلاح حکم حکومتی در قانون اساسی وجود ندارد اما بر گرفته از فقه اسلامی و با توجه به اختیارات اصل 57 (ولایت مطلقه) می باشد .
در مورد اختیارات رهبری باید بگم که بنابر اجماع حقوقدانان اختیارات اصل 110 قانون اساسی از باب حصر نیست و از باب تمثیل است یعنی اینها بخشی از اختیارات رهبرند و بنابر اصل 57 (ولایت مطلقه) اختیارات ولی فقیه فرا قوه ای است که حتی بنابر نظر بعضی از مولفین مثل دکتر حسین مهرپور اختیارات فرا قوه ای حتی در اصل 110 بند 8 (حل معضلات نظام از طریق مشورت با مجمع)نیز وجود دارد که البته با اختیارات وسیع اصل 57 نیازی به این گونه تفسیر از اصل 110 نیز نخواهد بود و تاکید مولفانی مثل دکتر مهر پور بر استفاده از بند 8 اصل 110 تاکیدی بیهوده است .
در مورد نظر آیت الله منتظری هم باید بگم که نظر ایشان از نظر من دارای اشکالاتی است برای مثال ولایت فقیه در حدودی که مردم تعیین می کنند محدود است که در این صورت اصلا ولایتی در کار نیست بلکه این نظر همان وکالت فقیه است . از آنجا که نظریه ی ولایت فقیه همان طور که در چند پست قبل نیز از قول آیت الله منتظری گفتم در امتداد ولایت خدا , پیامبر و ائمه اطهار است پس کلا با این نظر در تناقض است
در مورد نظریه بودن ولایت فقیه هم باید بگم دلایلی که ایشون در کتاب ولایت فقیه آوردن خود گویای همه چیز هست و نیازی به توضیح ندارد

بعد التحریر-------------------------------------------------------------------------------------------------

سیدعباس سیدمحمدی

سلام علیکم.
طبق استدلالها و برهانهای شما، رهبر هم قانوناَ بر نهاد حقوقی ی قوه ی مجریه و نهاد حقوقی ی قوه ی مقننه و نهاد حقوقی ی قوه ی قضائیه نظارت دارد، و بر شخص حقیقی ی رئیس قوه ی مجریه نظارت ندارد و ...

این استدلالها را کنار بگذار.

مجلس خبرگان شخص رهبر را انتخاب می کند و بر شخص او نظارت دارد و شخص او را عزل می کند. کم و زیاد کردن وظایف و اختیارات شخص رهبر و نهاد رهبر، از عهده ی خبرگان خارج است و منوط به تغییر دادن قانون اساسی است. این که خبرگان نمی تواند وظایف و اختیارات نهاد رهبر یا شخص رهبر را کم یا زیاد کند، این دلیلش این است که وظایف و اختیارات رهبر احصا شده است در قانون، و خبرگان وظیفه اش انتخاب رهبر و نظارت بر او و عزل او است، نه کم و زیاد کردن وظایف ایشان.

به نظر بنده مجلس خبرگان قوه ی جدای از رهبر است و مافوق رهبر است و دلایل جناب عالی به نظرم فقط تکرار مدعا است.

مجمع تشخیص وظایف متعددی دارد و طبق درک من (که اصراری ندارم بر صحت درکم) مجمع مانند گروه مشاوران رهبر است که یک جا داور بین مجلس و شورای نگهبان است و یک جا حلال معضلات نظام است همراه با شخص مقام رهبری و یک جا مشورت دهنده به شخص مقام رهبری است در مورد سیاستهای کلی ی نظام و با توجه به این که تک تک اعضای آن منصوب رهبر است به نظرم معقول است اگر آن را جزئی از نهاد رهبری بدانیم.

و طبق درک من و تاکید دولتمردان و فقهایی مانند عبدالله نوری، عبارت "وظایف و اختیارات رهبر" در اصل 110 از باب احصا است و نه از باب تمثیل. شما به نظرت اگر وظایف و اختیارات رهبر بر طبق قانون اساسی، نه از باب احصا و بلکه از باب تمثیل (!) باشد، منع عقلی و حقوقی وجود دارد که حقوقدانان واقعی یا خیالی اجماع کنند که وظایف و اختیارات رئیس جمهور هم، و مجلس هم، و قوه ی قضائیه هم، که در قانون اساسی ذکر شده، نه از باب احصا بلکه از باب تمثیل (!) باشد؟

درباره ی ولایت فقیه هم بهتر می دانم گفت و گو نکنم.

پاسخ---------------------------------------------------------------------------------

سلام علیکم
درباره ی خبرگان باید بگوییم برای اینکه خبرگان قوه ای جدا از نهاد رهبری باشد باید وظایفش با این نهاد متفاوت باشد برای مثال فرق قوه ی مقننه با مجریه این است که یکی قانون وضع می کند و دیگری اجرا. اما خبرگان رهبری وظیفه ای جدا از نهاد رهبری ندارد و تنها مصداق یعنی شخص حقیقی آن را مشخص می کند پس الزاما یک قوه ی جداگانه نیست .
در مورد جدا از رهبر بودن باید بگوییم حرف شما درست است اما جدا از مقام رهبری نیست فقط بر فرد رهبری نظارت دارد اینکه می گویید اختیارات رهبری را فقط قانون اساسی احصا می کند را در بحث بعدی پاسخ می دهم در مورد دلایلم هم باید بگوییم به نظر من چون شما تفاوت شخص حقیقی و حقوقی را درک نکرده اید نمی توانید بین این دو تمایز قائل شوید و تفاوت را درک کنید.
همان طور که به شما گفتم تنها وظیفه ی مستقل مجمع تشخیص در قانون اساسی در اصل 112 همان داوری (به قول شما ) بین شورای نگهبان و مجلس است و دیگر وظایف مجمع طی اصول ولایت فقیه در قانون اساسی به عنوان مشورت به رهبری است و بدون تنفیذ رهبری اجرایی نیست و در صورت تنفیذ نیز نوعی تفوض اختیار به حساب می آید پس نتیجه این می شود که تمام وظایف مجمع به غیر از وظایف اصل 112 تفویضی از مقام رهبری است و باعث زیر مجموعه شدن رهبری مجمع نمی شود .برای فهم بهتر شما باید این را در نظر داشته باشید که رهبر می تواند وظایف و اختیارات خود را به قوای دیگر نیز تفویض کند که باعث وابسته شدن آن قوه به رهبری و زیر مجموعه شدن آن نمی شود.
در مورد تمثیلی بودن وظایف ولی فقیه نباید اینگونه سطحی نگاه کرد و تنها به استناد نظر فقهایی مانند عبدالله نوری احصایی بودن را برداشت کرد .
در مورد اجماع حقوقدانان باید به شما بگوییم مولفان اصلی حقوق اساسی که بررسی ساختار حقوقی نظام های سیاسی می پردازد در ایران در شرح حقوق اساسی ایران وظایف ولی فقیه در اصل 110 را از باب تمثیل دانسته اند . برای مثال بزرگانی مثل دکتر هاشمی , آیت الله عمید زنجانی , دکتر مهر پور و ... (البته دو نفر از این بزرگان گرایش سیاسی به اصلاح طلبان دارند)
دلیل این امر برداشت فقهی از واژه ی مطلقه در اصل 57 قانون اساسی است . در این نوع برداشت ولایت فقیه همان ولایت رسول الله و در طل ولایت خداست و چون پولایت پیامبر حد و مرزی جز اسلام نداشت ولایت فقیه هم دارا ی حد و مرز ی جز اسلام نیست (البته با در نظر گرفتن قواعدی مانند اظطرار و اهم و مهم) برای اثبات این ادعا نیز کافی است نگاهی کوتاه به کتب ولایت انداخت برای مثال در چند پست قبل در وبلاگم تقریبا چنین استدلالی را از کتاب آیت الله منتظری آورده بودم .
البته نکته ی دیگری که در این نوع برداشت از ولایت فقیه دخالت دارد مشروح مذاکرات قانون اساسی است به خصوص مشروح مذاکرات بازنگری سال 68 که واژه ی مطلقه به اصل 57 اضافه میشود (به خصوص اظهارات آقای هاشمی رفسنجانی)
پس می بینیم نظر حقوقدانان درباره ی تمثیلی بودن وظایف اصل 110 از باب شوخی مزاح نیست و دلایل زیادی برای آن وجود دارد و به دلیل وجود همین دلایل است که کسی نمی تواند به قول شما ادعا کند وظایف رییس جمهور در قانون اساسی از باب تمثیل است چون قرینه ای برای اثبات این ادعا وجود ندارد که مورد پذیرش باشد
درمورد اینکه وظایف ولی فقیه را چه کسی تعیین کرده است نیز با توجه به نکات گفته شده این ذات اقدس اله است که وظایف را تعیین می کند و با توجه به دیدگاه فقهی رایج ولی فقیه می تواند در تمام امور دخالت ولایی داشته باشد و وظیفه ی خاصی ندارد بلکه کل وظیفه ی حکمت اسلامی بر دوش اوست که می تواند آن را به وسیله ی تفویض به صورت بهتری انجام دهد.

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در جمعه بیست و دوم مرداد 1389 |

اظهارات دکتر احمدی نژاد درباره ی طرح امريكا براي حمله به دو كشور منطقه در ماه‌هاي آينده من را به یاد اتفاقات سال 85 انداخت. زمانی که یکی از اخبار اصلی که توسط سیاسیون پیگیری می شد اخبار حمله ی احتمالی آمریکا به ایران بود اما در کمال ناباوری هنگامی که آمریکا حتی تاریخ هایی را هم برای حمله به ایران مشخص کرده بود جنگی بین ایران و آمریکا اتفاق نیفتاد بلکه این اسرائیل بود که به بهانه ی دو نظامی اسیر خود به لبنان حمله کرد.

یکی از دلایلی که بعد ها توسط کارشناسان برای توجیه این حمله اعلام شد این بود که این جنگ تخمینی برای حمله به ایران از سوی آمریکا بوده تا در صورت موفق بودن جنگ اسرائیل آمریکا گام بعدی یعنی حمله به ایران را بردارد که با ناموفق بودن حمله ی اسرائیل آمریکا نیز از حمله به ایران منصرف شده و علی رغم تهدید های بسیار به ایران حمله نکرد .

حالا نیز طرحی که آمریکا برای تحت فشار قرار دادن ایران ریخته است می تواند دو حالت داشته باشد یا اینکه در حالت محتمل تر آمریکا به یکی از کشور های همسایه ی ایران حمله می کند و با نا امن کردن فضای مرزی ایران را تحت فشار قرار می دهد گزینه ی اصلی برای چنین حمله ای پاکستان است چون فعالیت های گروه های تروریستی در این کشور در حال حاضر زیاد شده بهانه ی کافی را برای حمله به آمریکا می دهد و همچنین سیاست های اوباما برای توجه بیشتر به افغانستان نیز می تواند توجیه گر این قضیه باشد .حالت دوم این است که آمریکا به یکی از متحدین ایران در منطقه مثل سوریه حمله کند تا مثل سال 85 و جنگ 33 روزه ایران را تحت فشار قرار دهد.

در این میان چیزی که باعث تعجب می شود این است که هر دوی این سناریو ها در مورد ایران قبلا شکست خورده و امتحان خود را پس داده است. سناریوی اول در حمله آمریکا به عراق و افغانستان که قرار بود میوه ی آن در ایران چیده شود و سناریوی دوم همان طور که در اول مقاله بحث شد در جنگ 33 روزه در لبنان .

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در پنجشنبه هفتم مرداد 1389 |
رهبر معظم انقلاب در استفتاء جدیدی چگونگی التزام به ولایت فقیه را اعلام فرمودند.

به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، در این استفتاء آمده است:خواهشمند است در خصوص«التزام به ولایت فقیه» توضیح دهید؛ به عبارت دیگر چگونه باید عمل نماییم تا بدانیم که به جانشین بر حق آقا امام زمان (عج) اعتقاد و التزام كامل داریم؟

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فرموده‌اند: ولایت فقیه به معناى حاكمیت مجتهد جامع‌الشرایط در عصر غیبت است و شعبه‌اى است از ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام) كه همان ولایت رسول الله (صلى الله علیه وآله) مى‌باشد و همین كه از دستورات حكومتى ولى امر مسلمین اطاعت كنید نشانگر التزام كامل به آن است.

------------------------------------------------------------------------------------------------

 پس از صدور این فتوا رسانه های فتنه مانور زیادی بر روی این فتوا دادند و خواستن نشان بدهند که این نظر شخصی آیت الله خامنه ای است . 

اما در مورد شعبه ای از ولایت ائمه و رسول الله بودن ولایت فقیه باید گفت که این نظر آیت الله خامنه ای نیست و هرکس که در عرصه ی ولایت فیه قلم زده به این امر اشاره دارد که ولایت فقیه شعبه ای از ولایت ائمه ,رسول الله و حتی خداست برای مثال آیت الله منتظری در کتاب مبانی فقهی حکومت اسلامی (ولایت فقیه )ج 1 ص 117  می گویند:

بر همين اساس است كه تمام حاكميتها و ولايتهايي كه خداوند سبحان معين و مشخص نموده با حفظ حدود و مراتب خود واجب و لازم مي‎گردد، ولايتهايي نظير ولايت پيامبران و امامان معصوم (ع) ولايت حاكمان عادل بر جامعه تحت فرمان خويش، ولايت پدر و مادر بر فرزند، ولايت ولي نعمت و معلم و مرشد و... كه اين گونه ولايتها همه به گونه اي بازگشتشان به ولايت خداوند است و اطاعت از آنان اطاعت از اوست.

همان طور که ملاحظه می کنید آیت الله منتظری نیز ولایت فقیه (ولایت حاکمان عادل ) را  اطاعت از خدا می دانند و طبعا اطاعت از ولی فقیه و التزام به او را واجب می دانند . پس نتیجه این می شود که اقتضای اعتقاد به نظریه ی ولایت فقیه (یا به بیانی بهتر اسلام) التزام به واجب بودن اطاعت از ولی فقیه است .



نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389 |

من به تمام كساني كه وضعيت سياسي ايران رو دنبال مي كنند پيشنهاد مي كنم براي درك بهتر وضعيت فكري جنبش سبز حتما به سايت بالاترين مراجعه كنند .

اين سايت كه ميشه گفت متوهم ترين سايت جنبش سبز  هست در انعكاس اخبار چهارشنبه سوري تمام جمعيتي رو كه در اين جشن ملي (جداي از شركت درست و غلط) رو يكجا به عنوان طرفداران جنبش به حساب آورده و دوباره ادعاي مضحك بيشار بودن رو مطرح كرده .


نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388 |

چند وقت قبل به یکی از وبلاگ های خبری که چند سال پیش داشتم سر زدم و ناگهان خبری رو دیدم که من رو به سال 86 برد سال هایی که میر حسین موسوی به عنوان نخست وزیر جنگ هنوز برای ما محبوب بود.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

باز گشت مهندس مير حسين موسوي

ميرحسين موسوي به دنبال حذف پست نخست‌وزيري از نظام سياسي ايران در جريان اصلاح قانون اساسي ايران در سال 1368پس از انتخاب آيت الله خامنه اي به رهبري و روي كار آمدن حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني به عنوان رييس جمهور براي هميشه از صحنه سياسي ايران كنار رفت.


به گزارش مردميار به نقل ازپايگاه اطلاع رساني موسسه مطالعات دين و اقتصاد، نخست‌وزير دوران دفاع مقدس كه روز پنج‌شنبه در اين موسسه با موضوع «رمز ضرورت بازگشت به انديشه‌هاي شهيد بهشتي» سخن مي‌گفت، افزود:در رابطه با بزرگداشت هفتم تير و شخصيت بزرگوار آن حادثه يعني شهيد بهشتي، تصويري كه ما در سال 1361 براي بزرگداشت ايشان داشتيم و در سال‌هاي 62 و 63 تا الان داشتيم سال به سال فرق كرده است...

ميرحسين موسوي به دنبال حذف پست نخست‌وزيري از نظام سياسي ايران در جريان اصلاح قانون اساسي ايران در سال 1368پس از انتخاب حضرت آيت الله خامنه اي( رييس جمهور وقت ) به رهبري و روي كار آمدن حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني به عنوان رييس جمهور براي هميشه از صحنه سياسي ايران كنار رفت.

پس از آن، ميرحسين موسوي كاملا به حاشيه رفت و خبري از او نبود. اما خاطره او براي بسياري از مردم ماند و همچنان از او به عنوان يكي از چهره‌هاي محبوب دوران دفاع مقدس كه اداره كشور را برعهده داشت ياد مي‌كنند.

در سال 75 گرو ههايي چون كارگزاران مجمع روحانيون و...كه بعداً لقب دوم خردادي به خود گرفتند توانستند با بهره برداري از محبوبيت او براي خويش فضايي مردمي ايجاد نمايند لكن در عمل شيوه وخلق وخوي وي به فراموشي سپرده شد تا آنجا كه او حاضر نشد با كسي كه به لطف محبوبيت او وارد انتخابات رياست جمهوري شده بود در دولت همكاري نمايد .

سخنان روز پنجشنبه ي مير حسين موسوي نويد بخش مناسب بودن شرايط براي حضور مجدد او در صحنه ي سياسي كشور مي باشد و شباهت رفتارسياسي ايشان و رييس جمهور فعلي شايد كشور را وارد مرحله ي جديدي از پيشرفت نمايد.

براي اين خدمتگزار محبوب آرزوي توفيق مي نماييم .

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در شنبه بیست و دوم اسفند 1388 |

ایم مطلب رو چند وقت پیش تو وبلاگ کلاس گذاشته بودم حالا که کامل تر شد گفتم تو وبلاگ خودم هم بذارم

بسم الله الرحمن الرحیم

و صل الله علی سیدنا محمد و اله الطیبین الطاهرین

و  لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین

 

هر گونه شکنجه براي گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت واقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود. اصل 38

یکی از بزرگترین سوال هایی که بعد از خواندن اصل بالا به ذهن متبادر می شد این است که آیا در حال حاضر این اصل در جمهوری اسلامی اجرا می شود یا نه؟

از آنجا که اصولا از نظر حقوقی(اصل برائت) و اسلامی (البینه علی المدعی) کسی که ادعا می کند برای اثبات ادعای خود دلایلی بیاورد به سراغ دلایل کسانی می رویم که می گویند اصل مورد بحث در جامعه اجرا نمی شود .

اصلی ترین دلیلی که این افراد برای اثبات ادعای خود ابراز می دارند این است که می گوید در مواردی  دیده شده است که برای گرفتن اعتراف از افراد شکنجه صورت گرفته است و این خود مدعایی است برای اثبات عدم اجرای این اصل .

در جواب این افراد باید گفت که صرف انجام شکنجه توسط افراد خود سر برای گرفتن اقرار باعث نمی شود که اجرای این اصل در نظام زیر سوال رود و حتی قانون گذار  نیز که خود این اتفاق یعنی تخلف از این اصل را پیش بینی کرده بود برای متخلف بر اساس قانون مجازات معیین کرده است (ماده ی 578 قانون مجازات اسلامی) این اقدام(شکنجه) تنها در صورتی باعث نقض اجرای اصل 38  می شود که به صورت سیستماتیک یا نظام مند انجام گیرد یعنی انجام شکنجه در سطح وسیع و با دستور  مقامات بالای اجرایی کشور (مانند رییس جمهور,وزرا و ..) انجام گیرد  یا علنا قانون یا آیین نامه ای برای آن تدوین شود .

اما بحث بعدی در راستای این پاسخ پیش می آید این است که شکنجه وجود دارد و اتفاقا به صورت سیستماتیک و با دستور مقامات کشور اجرا می شود و مثال آن اعترافات در دادگاه های رسیدگی به وقایع بعد از انتخابات است .

در جواب این افراد باید گفت که هیچ دلیلی برای اثبات انجام شکنجه جسمانی بعد از انتخابات ارائه نشده است (برای مثال آقایان حجاریان, صفایی فراهانی,ابطحی  پس از آزادی هیچ حرفی از شکنجه روحی , روانی, خوراندن قرص و زدن آمپول بر زبان نیاورده اند) در مورد شکنجه ی روحی نیز ا به عبارت دیگر شکنجه ی سفید نیز باید گفت که اصلا انجام شکنجه ی سفید(به اعمالی گفته می شود که با تضعیف روحیه ی فرد ی را مجبور به اعتراف می کنند مثل رساندن خبر های ساختگی) بر روی کسانی مانند سعید حجاریان که از اعضای موسس وزارت اطلاعات است  و سالها خود مدرس جنگ روانی در وزارت اطلا عات بود  و محمد رضا تاجیک که از شاگردان و است غیر ممکن است . در مورد افرادی مثل ابطحی نیز باید گفت اعترافات وی وقتی انجام گرفت که چند روز بود با سعید شریعتی فعال سیاسی که حدود 40 روز پس از انتخابات دستگر شده بود هم بند بود پس بنابر این به هیچ وجه نمی توان گفت امکان شکنجه ی سفید وی وجود دارد.

پس با توجه موارد طرح شده در بالا می بینیم که بر خلاف تصور بعضی از افراد اصل 38 نیز رعایت می شود . البته نا گفته نماند که باب بحث در باره ی مصادیق شکنجه باز است و امکان دارد خلاف این امر نیز ثابت شود.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

بعد التحریر:با سلام  بعد از نوشتن مطلب نظری انتقادی مطرح شد که لازم دونستم پاسخی کوتاه به اون بدم
امان از تفکر خود همه بینی همین تفکر بود که بعد از انتخابات باعث نادیده گرفتن رای مردم شد حالا بماند.
من لازم می بینم چند نکته رو گوشزد کنم 1-  شما خودت به چند مثال اشاره کردی که هیچ کدوم شکنجه نیست پس داری حرف خودت رو نقض می کنی 2- این که گفتی که امثال ابطحی رو تهدید کردن هم به نظر من حرف درستی نیست چون به دلیل رابطه ی نزدیک اپوزیسیون خارج کشور مثل مهاجرانی با این افراد اگر این افراد تهدید می شدند حتما این تهدید فاش می شد 3- در مورد تطمیع هم باید بگم اصولا افرادی که روزی در مقامات بالای حکومتی بودند رو نمی شه به این راحتی تطمیع کرد که این چنین حرف هایی (به قول شما دروغ) علیه خودشون بزنن
3- اینکه شما می گید وقایع پشت پرده ی انتخابات برای همه روشنه یک ادعاست که باید ثابت کنی و البته من مطمئن هستم که اگر وقایع پشت پرده ای باشه اثباتش بیشتر به نفع همفکران ماست تا مخالفان نظام دینی
حالا خارج از پاسخ به شما درباره ی اعترافات باید بگم که اعترافات حربه ای بود که سران اصلاحات برای بازگشت به درون نظام به کار بردند .
چون این افراد در رسیدن به اهداف خودشون که تغییر دولت یا در حالت بهتر بر اندازی نظام بود نرسیدند  و مجبور بودند برای ادامه ی فعالیت به بدنه ی نظام برگردند دست به این اعترافات زدند تا نهایتا با حذف چند نفر خاص که تقصیرات رو به عهده می گیرند بقیه ی جبهه ی اصل به اعمالشون ادامه بدهند.

بعد التحریر 2: لازم دونستم با مطالب مطرح شده باز به جواب گویی بپردازم

آقای امامی شما تو نظرات گفتی شکنجه با دستور سردار رادان و قاضی مرتضوی انجام شده و تو گزارش مجلس به این نکته اشاره شده من از شما یه سوال دارم آیا تا به حال گزارش کمیته ویژه ی انتخابات رو خوندید؟ اگر خوندید لطفا ادعاهاتون رو در این گزارش به من نشان دهید. حتی اگر می توانید تو اظهارات نماینده های مجلس این اتهامات رو پیدا کنید. در ضمن آیا شما پاسخ قاضی مرتضوی (هر چند از نظر من ادعاهای کمیته مجلس درست است ) رو خوندید؟

در مورد حذف ایشون از قوه ی قضائیه باید به شما بگم دلایل بسیار دیگه ای برای حذف ایشون وجود داشته و داره که معلوم بود با روی کار اومدن آقای لاریجانی ایشون از دادستانی حذف می شوند و اگر من ضرورت ببینم اون دلایل رو مطرح می کنم.

اما در مورد آقای حجاریان باید به شما بگم که ایشون آزادند و اگر شکنجه شده بودند حتما تا به حال در مورد اون اظهار نظر کرده بودند همون طور که تلویحا در مورد معامله برای بازگشت به نظام اظهار نظر کردند. (که البته این هم در راستای جنگ روانی علیه نظام بود)اما اینکه می گید استاد بودند دلیل نمیشه که نشه ایشون  رو شکنجه ی روحی کرد  درست نیست چون اصولا شکنجه ی سفید بر جنگ روانی و تخریب روحیه برقراره که جناب آقای حجاریان خودتشون ختم این موارد هستند.

 اما درباره ی بازگشت به نظام باید به شما بگم که مدارک زیادی علیه این آقایون بود که به راحتی می تونست محکومیت زیادی براشون به همراه بیاره اما این افراد با اعتراف محکومیت خودشون رو کم کردند در ضمن به شما پیشنهاد می کنم گذشته ی آقای کرباسچی رو مطالعه کنید که چه طور بعد از محکومیت و زندان به عرصه انتخاباتی و سیاسی بازگشتند.

اما در آخر برای کسی که شکنجه رو توجیه کرده باید بگم که بهتره شما به بیانات اعضای خبرگان قانون اساسی  هنگام تصویب اصل 38 و همچنین خوندن کتاب ولایت فقیه علامه طهرانی که با بحثی مستدل و مستند شکنجه رو رد می کنند توجه کنید.

نظرات---------------------------------------------------------

نویسنده: سعید
پنجشنبه 13 اسفند1388 ساعت: 12:53
به نظر من تو ایران شکنجه به صورت سیستماتیک هم وجود داره البته شایدم نه
ولی من وارد جزییات نمیشم چون میتونه وبلاگ رو وارد مسایل سیاسی کنه که هدف از ایجاد این وبلاگ بررسی مسایل حقوقیه نه سیاسی
از شمام درخواست میکنم لطفا به این بحث در محیط وبلاگ دامن نزنید

نویسنده: امین
شنبه 15 اسفند1388 ساعت: 0:26
با سلام
من همون سر کلاس می خواستم جواب شما رو بدم اما جو رو مناسب ندیدم و مهم تر اینکه به چند نفر قول دادم تو دانشگاه بحث سیاسی نکنم.
آقای رحیمی نژاد عزیز، چند تا سوال ازتون دارم.اولیش اینکه اگه دستور شکنجه از جانب دادستان کل کشور و معاون فرمانده نیروی انتظامی باشه،سیستماتیک هست یا نه؟ اگه جوابتون منفی ٍ پس چرا با آقایان مرتضوی و رادان برخورد نمیشه؟!!در صورتی که تو گزارش کمیسیون امنیت ملی مجلس با ریاست آقای جلالی واسه همه روشن شد که مقصر اصلی آقایان مرتضوی و رادان هستند.و به همین علت بلافاصله پس از ریاست آیت الله لاریجانی در قوه قضاییه آقای مرتضوی به دلایل نامعلومی حذف شدند و به قوه ی مجریه رفتند و مسئول ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز شدند که این خودش واسه من،یک کمی عجیبه!
به نظر شما آقایان مرتضوی و رادان رهبرمون رو خون به دل نکردند؟
دوم اینکه شما گفتین چون آقای سعید حجاریان از موسسین وزارت اطلاعات هستند و خودشون استاد جنگ روانی و شکنجه سفید، نمیشه ایشون رو شکنجه روحی داد.من می خوام به شما یادآوری کنم که سعید حجاریان سال 76 وقتی که مشاور سید محمد خاتمی بود باشلیک گلوله به مغز توسط سعید عسکر مجروح شد و کمتر کسی امید به زنده موندن ایشون داشت.حالا من نمی دونم چرا نمیشه چنین فردی که حتی به سختی صحبت می کنه و تقریبا" فلجٍ رو شکنجه روحی داد.به نظر من که خیلی راحتٍ این کار هر چند ایشون یک زمانی استاد جنگ روانی بوده باشه!
به نظر من حوادث کهریزک ضربه ی جبران ناپذیری رو به نظام جمهوری اسلامی وارد کرد و من و شما باید به خاطر رهبرمون هم که شده از عاملان،اعلام انزجار کنیم.
نویسنده: امین
شنبه 15 اسفند1388 ساعت: 0:26
سوم اینکه شما گفتین اعترافات،حربه ای بود که سران اصلاحات برای بازگشت به درون نظام به کار بردند و چون مجبور بودند برای ادامه ی فعالیت به بدنه ی نظام برگردند دست به این اعترافات زدند!
می خواستم ازتون بپرسم منظورتون از سران اصلاحات کیه؟ و کدام فعالیت؟
امثال آقایان ابطحی و حجاریان اعتراف کردند که به نظام برگردند که چه کار کنند؟!! بیان تو انتخابات بعدی واسه ریاست جمهوری کاندید بشنو این اعترافات،ترس از رد صلاحیت توسط شورای نگهبان بوده؟!!!
به نظر من عقاید یک فرد،لباس نیست که تو یک شب عوض بشه.این وسط یک اتفاق هایی هم افتاده.
متاسفانه افراد خودسری هستند که گمان می کنند کارهاشون خیلی مثمر ثمرٍ و باعث خوشحالی رهبرمون میشه.اما هیهات...
در آخر هم باید یک تشکر حسابی از شما کنم واسه اینکه زحمت کشیدین و این پست رو گذاشتین.ان شاالله این روند ادامه داشته باشه.
و الله اعلم
نویسنده: m
شنبه 15 اسفند1388 ساعت: 1:10
با سلام
این مطلب رو خوندم لازم دیدم چندتا نکته رو یادآوری کنم.
1- چطور یک آدم در عرض 20 روز 10-15 کیلو وزن کم می کند. آیا این نشان دهنده شرایط عادی در زندان است؟؟؟؟
2- شما فرمودید چرا پس از آزادی آقایان از شرایط سخت در زندان صحبتی نکردند . در جواب شما را به خواندن صحبت های آقای رمضان زاده در 5 روز مرخصی دعوت می کنم . در مورد آقای ابطحی آیا شما فکر می کنید آقای ابطحی در آزادی قرار دارد؟؟؟؟
3- شما در مورد شکنجه روحی صحبت کردید؛ شما در نظر بگیرید که شما را به مدت 20 روز در انفرادی قرار دهند و هر خبری که خودشان خواستند بگویند و یا به شما بگویند تمامی اعضای خانواده تان در یک تصادف ساختگی از بین می روند!! آیا شما برای حفظ جان آنها به کارهای نکرده اعتراف نمی کنید.
4- در مورد آقای تاجیک ؛ آیا می دانید ایشان در حال حاضر در چه شرایطی قرار دارند؟؟!!! آیا می دانید از شدت فشار های روحی دچار افسردگی شدید شده اند؟؟
نکته آخر: دوست عزیز در مملکت ما متاسفانه شکنجه هم به صورت روحی و هم جسمی به صورت کاملا سازمان یافته وجود داره .
خدا نکنه کسی گیر زندان های ایران بیفته
نویسنده: ؟
شنبه 15 اسفند1388 ساعت: 2:2
دوست عزیز آقا یا خانم m
به نظر خودت كه اگه از بچه هاي همين كلاس باشي يه حقوقي هستي حتي اگه شكنجه سازمان يافته يا خود سرانه تو ايران به هر شكل روحي و جسمي باشه آيا اين دلايلي كه شما گفتي واسه اثبات كافيه؟؟؟ يعني ادله ي شما براي اثبات 15 كيلو لاغر شدنه!!!!!!!!!البته ميدوني زندان هتل نيس كه چاقت كنن
و حتما ًميدوني اصل بر برائت و تهمت هم بدون دليل متقن از گناه هاي بزرگ مثلاًدر اسلام براي اطمينان از عمل زنا 4 شاهد عاقل عادل بالغ خواسته و و حتي اگر 3 تا بودند هم نه و اگر اشتباه نكنم براي آنها كه كه دليل كافي ندارند مجازات تعيين كرده و تا آنجايي كه ممكن بوده سعي كرده از تهمت دوري بشه
در ضمن يه نصيحت از من بشنو :::: هر چيزي رو از هر منبعي قبول نكن اول مطمئن شو بعد بيان كن... شما از كجا از وضع روحي آقاي تاجيك ميدوني؟ ...شما از كجا ادعاي ميكنين كه از انفرادي و خبر هاي اون انفرادي اونم تو كهريزك خبر دقيق داري؟؟؟
و بالاخره در مورد حرف شما در مورد اخبار كذب و اخباري در مورد خانواده هاي زندانيان و تحت فشار گذاشتن آنها زدين توجه شما رو به يه حرف از امام(ره) جلب ميكنم كه در همون زمان مبارزات نميدونم دقيقاً كي كجا ولي گفته:: ما بايد در راه عقيده خود از جان مال و حتي ناموسمان بگذريم
به نظر شما كسايي كه اينجوري از عقيده خودشون برگردن كه به نظر من اونم به زبون بوده نه باطن و از ترس جون ميتونن نه برگشتن به نظام رهبراي خوبي باشن اون بقيه ي رهبراي بزرگم ميتونستن به زبون هم كه شده حرفشونو عوض كنن ولي نكردن به تاريخ رجوع كن
تا بعد...
نویسنده: ؟
شنبه 15 اسفند1388 ساعت: 2:41
دوست عزیز آقای رحیمی نژاد
از جوابی که به اون دوست دیگه دادین ممنون ولی از شما میخوام به اون شبهات آقای امامی اگر جوابی دارین پاسخ بدین چون واسه منم سوال شده و منم با این نظر موافقم که تخلف شده اما از سازمان یافته بودن اون هیچ اطمینانی ندارم البته من با اون نظر که چون اونا شاگرد بودن نمیتونن استادشونو شکنجه روحی بدن مخالفم و البته با اون نظر هم که گفتن سرش ضربه خورده هم مخالفم
بنده هم از دوستان میخوام نظرشونو تعمیم ندند و نظرات بقیه رو هم بشنون
و اما اون حرفی که در مورد بازگشت به نظام زدین که برای بازگشت به نظام حرفشون عوض شد ولی جایی برای بازگشت به بدنه ی نظام نیست به نظر من اونا میدونن حکمشون چی بوده و از اونجایی که اونقدرا هم در عقیدشون محکم نبودن و آدمای ضعیف نفسین از ترس جون تن به این کار دادن
تا بعد...
نویسنده: ....
شنبه 15 اسفند1388 ساعت: 16:36
سلام به نظرمن اولا اگه شکنجه هم بشندحقشونه نبایدتوقع داشته باشندکه به خاطر توهین به هین نظام وبه اسلام مدال افتخار بگیرند درثانی من نمی دونم چرا هیچ کس پیدانمیشه تاکشورهایی که توی شکنجه کردن خیلی هم تابلواند رو مواخذه کنه وهمه گیردادند به ایران ومی خواند مثل همیشه چیزی رو که وجود خارجی نداره روثابت کنند که البته مثل همیشه موفق نمیشند چون شیوه شون تکراریه وبایداز استادشون بخواند یه حربه ی دیگه بهشون یادبده یه چیز دیگه شما چرا کاسه ی داغ تر ازاش میشید مطمئن باشید اونایی که دستگیر شدند اونقدر کله گنده هستند و اونقدر توی کشورای مخالف این نظام حامی دارند که اگه بی گناه بودند گوش فلکو کر می کردند و اما کلام اخر:اونا دلشون به حال شما نمی سوزه و حاضرند پا رو جنازه ی ایرانیا بذارند تا به اهدافشون برسند اون وقت شما دلتون به حال اونا می سوزه؟


نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در دوشنبه هفدهم اسفند 1388 |

حمید معصومی نژاد خبرنگار واحد مرکزی خبر در رم است. 51 سال سن دارد و هم در راهپیمایی های انقلاب بوده و هم در جنگ تحمیلی. در یک کلام مرد شجاع جنگ است. خبرهایش از رم را همه به خاطر دارند. از رسوایی اخلاقی برلوسکونی تا ورشکستگی و بحران مالی ایتالیا.

بعد از ضربه کاری ملت ایران در 22 بهمن به نظام سلطه و دستگیری عبدالمالک ریگی تروریست و شرور شرق کشور، نهادهای امنیتی و سرویس های جاسوسی غرب بسیار تلاش کردند تا بتوانند افکار عمومی را از موفقیت های ایران منحرف کنند.

چاره نبود جز تولید یک بمب خبری. خبرنگار ایرانی قاچاق سلاح می کند! شاید این دروغ خنده دار ترین اتهام سالهای اخیر غرب به ایران باشد. واردات قیر و دوربین اسلحه هم جزو اتهاماتی است که برای معصومی نژاد تراشیده اند.

معصومی نژاد قربانی زیاده خواهی غرب است و باید هرچه سریعتر آزاد شود. بدون قید و شرط.مدعیان آزادی بیان که طبل رسوایی خویش را کوبیده اند باید بدانند که عمر این گروکشی های سیاسی به سر رسیده است و هر چه سریعتر باید به رفتار زشتشان خاتمه دهند.

از تمامی دوستان وبلاگ نویس درخواست می کنم با پیوستن به جنبش وبلاگی "معصومی نژاد را آزاد کنید" و درج پست و تصویر معصومی نژاد به حرکت ما بپیوندید.

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در دوشنبه هفدهم اسفند 1388 |
امروز کلاس حقوق اساسی دو داشتیم این درس قانون اساسی جمهوری اسلامی رو بررسی می کند.

تو قسمت حقوق مردم به اصل ۳۸ که اصل منع شکنجه هست رسیدیم و طبق پیش بینی بحث شکنجه و اعتراف گیری بعد از انتخابات مطرح شد.

در جواب من انواع شکنجه (سیستماتیک- خود سرانه) رو مطرح کردم و مطرح کردم اگر شکنجه هم باشه از نوع خود سرانه است مثل کهریزک اما شکنجه ی سیستماتیک تا به حال دیده نشده .

جالبه که در کلاسی که ۵۰ حقوق دان نشته اند بعضا اصرار داشتند که شکتجه ی سیستماتیک وجود داره چون هست! و وقتی می گفتم دلیل شما برای وجود شکنجه چیه با چند جواب بیشتر رو به رو نشدم

چرا اینقدر الکی دفاع می کنی هست دیگه

یعنی تو نمی تونی شکنجه بفهمی

اثبات کن شکنجه ی سیستماتیک نشده

و ....

واقعا حالا می فهمم که رسانه و جنگ روانی چقدر در باور های جامعه تاثیر داره

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در دوشنبه دهم اسفند 1388 |

فردا همه چیز معلوم خواهد شد (البته در 9 دی معلوم شد ولی فردا معلوم تر میشه!!)

نکته:ما که آماده ی ساندیس شدیم ولی بعضی ها (یامین پور) میگن رانی می دن شما چی فکر می کنید؟



نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388 |

یادم هست در چند پست پیش مطلبی داشتم به نام  پایانی بر جنبش سبز .

الان هم که دارم به این پست فکر می کنم می بینم تا قبل از روز قدس می شد جنبش سبز را جنبش مردمی برای شکایت به نتیجه ی انتخابات دانست که عده ای آن را به آشوب می کشند اما از روز قدس به  بعد و ریزش طرفداران این جنبش به دلیل فهمیدن واهی بودن ادعای تقلب جنبش سبز تبدیل به جنبشی شد که در آن عده ای آشوب گر به بهانه ی انتخابات و حمایت از میر حسین و کروبی دارند با نظام اسلامی و  خود اسلام تسویه حساب می کنند.

در پستی که برای روز قدس دادم چند پوستر تبلیغاتی نیز برای شرکت در روز قدس نیز وجود داشت که کار سایت موج سبز آزادی بود و در آن پوستر تصویر امثال کسروی وجود داشت در همان موقع این نکته به ذهنم رسید که گردانندگان این سایت که به اصطلاح خودشون را طرفدار امام خمینی می دانند چه کسانی هستند . چون اگر شما آشنایی مختصری با افکار کسی مانند  کسروی داشته باشید می فهمید که این انسان نه تنها با اسلام و هیچ دینی کوچکترین میانه ای ندارد . بلکه مخالف آنان هم هست. 

شاید گفتن این حرف که جنبش سبز جنبشی ضد اسلامی و ضد دینی است که پرچم اهل بیت را بر سر نیزه کرده تا چند وقت قبل با آن شواهد کار مشکلی بود اما با اتفاقاتی که در روز عاشورا افتاد تقریبا بر همه معلوم شد که کسانی که در حال حاضر دارند  زیر نام جنبش سبز فعالیت می کنند  تنها  مشکلشان با اسلام و نظام اسلامی است .


نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در سه شنبه هشتم دی 1388 |
یک دوست سبز در نظرات پست منظری اینچنین نوشت

در پیامى که امام خمینى خطاب به آیت الله العظمى منتظرى به‏ ‏مناسبت آزادى ایشان صادر کردند فرمودند: ‏ ‏”هیچ از دستگاه جبار جنایتکار تعجب نیست که مثل جنابعالى‏ ‏شخصیت بزرگوار خدمتگزار به اسلام و ملت را سال ها از آزادى ،‏ ‏ابتدایى ترین حقوق بشر محروم ، و با شکنجه هاى قرون وسطایى با او و‏ ‏سایر علماى مذهب و رجال آزادیخواه رفتار کند. خیانتکاران به کشور و‏ ‏ملت از سایه مثل شما رجال عدالتخواه مى‎ترسند. باید رجال دین و‏ ‏سیاست در بند باشند تا براى اجانب و بستگان آنان هرچه بیشتر راه چپاول‏ ‏بیت المال و ذخائر کشور باز باشد“. میزان مقبولیت و محوریت آیت الله منتظرى در مبارزه و انقلاب تا‏ ‏آنجا بود که آیت الله خمینى در زمان تبعید، ایشان را به عنوان نماینده ‏ ‏تام الاختیار خویش در ایران منصوب کرد و در نامه اى از ایشان‏ ‏خواستند که بر جریانات بیت معظم له اشراف داشته باشند; و همواره‏ ‏درباره ایشان با تعابیرى همچون “فقیه عالیقدر”، “مجاهد بزرگوار”،‏ ‏”حاصل عمر من “، “ذخیره انقلاب ” و “برج بلند اسلام ” یاد مى‎کردند و‏ ‏حیثیت ایشان را “واجب المراعات ” دانسته و پس از پیروزى انقلاب‏ ‏بسیارى از مسائل فقهى و سیاسى مربوط به قوه قضائیه و وزارتخانه ها‏ ‏را به ایشان ارجاع مى‎دادند، و در آخرین نامه اى که به ایشان منسوب‏ ‏شده است فرمودند: “همه مى‎دانند که شما حاصل عمر من بوده اید و من‏ ‏شدیدا به شما علاقه مندم … من صلاح شما و انقلاب را در این مى‎بینم که‏ ‏شما فقیهى باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند”.

امام جمعه تهران (آیت الله خامنه ای) شایعه پراکنی های اخیر در قم و تهران را تضعیف رهبری و مقام ولایت فقیه اعلام کرد:
امروز استمرار و استحکام ولایت فقیه در وجود آیت الله العظمی منتظری خلاصه می شود.
آن روزی که مجلس خبرگان آیت الله العظمی منتظری را به عنوان قائم مقم رهبری تعیین کرد واقعا روز نومیدی دشمنان شد.

(بخشی از سخنان آیت الله خامنه ای در نماز جمعه تهران در روز 9 آبان 1365،که در شماره 342 روزنامه ابرار در تاریخ شنبه 10 آبان 1365 چاپ شده)

---------------------------------------------------------------------------------------------------- با سلام ابتدایی ترین عرض بنده به دوست سبز خود اینه که امام یک جمله داره که می گه ملاک حال فعلی افراد است.پس پاراگراف اولی و تقریبا کل نوشته هایی که شما نوشتی فقط در زمان خودش معنا داره البته منظور شما از نوشتن پاراگراف فقط "دستگاه جبار جنایتکار" و مقایسه ی اون با نظام بود. البته در اینکه آقای منتظری فقیه مجاهدی بود هیچ جای سوالی نیست اما انگار شما که اینقدر به نامه ها و مواضع امام درباره ی منتظری اشاره کردید یکی از مهمترین نامه های امام به ایشون رو فراموش کردید اگه فراموش کردید یا احیانا کسی که بهتون اینا رو گفته این نامه رو نگفته محض اطلاعتون لینکشو می دم تا بخونید http://www.irdc.ir/fa/content/7114/default.aspx حالا نظر شما رو به فراز هایی از نامه جلب می کنم "از آنجا كه روشن شده است كه شما این كشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرال‌ها و از كانال آنها به منافقین می‌سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را از دست داده‌اید" "به قدری مطالبی كه می‌گفتید دیكته شده منافقین بود كه من فایده‌ای برای جواب به آنها نمی‌دیدم. مثلا در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودی كه در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند" نکته ی جالب اینجاست که به قول شما بسیاری از مسائل فقهی قوه قضائیه و انتخاب قضات با ایشون بود. "ز این پس وكیل من نمی‌باشید و به طلابی كه پول برای شما می‌آورند بگویید به قم منزل آقای پسندیده و یا در تهران به جماران مراجعه كنند" حال چند نصیحت امام به حاصل عمر و شاگردش که احتمالا خود امام شاگردش رواز همه بهتر می شناخته " سعی كنید افراد بیت خود را عوض كنید تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدی هاشمی و لیبرال‌ها نریزد." "از آنجا كه ساده‌لوح هستید و سریعاً تحریك می‌شوید در هیچ كار سیاسی دخالت نكنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد" "و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را ساده‌لوح می‌دانستم "

"از خدا می‌خواهم كه به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد."

اما در مورد نظرات آیت الله خامنه ای بعد از انتخاب آقای منتظری به عنوان قائم مقام باید به شما بگم در جلسه ی خبرگان قرار بود به خاطر دستور امام هیچ کس انتخاب نشه امام به خاطر فشار های آقای رفسنجانی این انتخاب صورت گرفت حالا شما ببین کسانی که علی رغم تصمیم امام تونستن نظرشون رو به امام تحمیل کنند نمی تونن نظرشون رو به آیت الله خامنه ای  تحمیل کنند و ایشون رو به تصمیم برسونن؟

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در دوشنبه هفتم دی 1388 |

من انسانی نیستم که از شنیدن خبر فوت کسی خوشحال شوم ولی انگار  برای اولین بار از شنیدن خبر فوت یک انسان خوشحال شدم . اما خوشحالی من به خاطر فوت یک نفر مخالف نبود بلکه به این خاطر بود که آیت الله منتظری با فوت کردن راحت شد.

واقعا فوت ایشان زمینه ی سوء استفاده بیشتر از این شخصیت را گرفت(جدا از سوء استفاده از خود مسئله ی فوت) . شخصیتی که به قول امام عظیم الشان به پایگاهی برای لیبرال ها و منافقین تبدیل شده بود و اگر رهبری را به دست گرفته بود کشور را به دست آنان می سپرد. دیگر با فوت ایشان امثال مهدی و هادی هاشمی ها که هنوز در بیت ایشان حضور دارند نمی توانند با به بازی گرفتن ایشان در عرصه ی سیاست در پس نام ایشان به اهداف شوم خود نزدیک شوند.

ولی ای کاش منتظری به نصیحت های پدرانه و دلسوزانه ی استاد خود امام عزیز گوش کرده بود و پس از دستور امام از دخالت در امور سیاسی پرهیز می کرد و لااقل می توانستند برای حوزه مفید باشند.

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در سه شنبه یکم دی 1388 |
با سلام بالاخره تونستم بعد از دانشجو شدنم هم وبلاگم رو اپدیت کنم

تو این چند وقت من عضو انجمن اسلامی (مستقل) دانشگاه شدم و تو واحد عقیدتی سیاسی فعالیت می کنم به همین دلیل بود که نتونستم این چند وقت سری به وبلاگ بزنم اما تو این چند روز چند حادثه ی مهم تویه دانشگاه اتفاق افتاد که دلم نیومد تو وبلاگ ازش ننویسم

سخنرانی سلیمی نمین 11 آبان:

این مراسم حواشی جالبی داشت که تقریبا در خبر های خبرگزاری های زیر به اونا اشاره شده اما چند حاشیه است که در خبرها نیومده مثل اینکه عوامل دانشگاه آزاد فشار زیادی اوردند تا برنامه برگزار نشه و حتی افرادی از حراست و نگهبانی دانشگاه آزاد از صبح به دانشگاه اومده بودند تا اگه تونستند برنامه رو به هم برزیند که شکر خدا نتونستند کاری از پیش ببرند

اینقدر فشار دانشگاه آزاد بر دانشگاه ما زیاد بود که مسئولین دانشگاه اجازه ندادند برنامه حتی نیم ساعت هم خارج از وقت معین ادامه پیدا کنه و با تماس های پی در پی از بچه های انجمن می خواستن برنامه زودتر تموم بشه

بعد از پایان مراسم تیم همراه آقای سلیمی نمین(2ماشین دانشگاه و یک آژانس ) نتونست از در های دانشگاه خارج بشه بلکه ایشون از در خوابگاه دختران بیرون رفتند که البته باز هم توسط چماق داران دانشگاه آزاد تعقیب شدند

 تعقيب و گريز عوامل دانشگاه آزاد و سليمي‌نمين در جاده سمنان- تهران(جهان)

تعقیب سخنران همایش "آقازاده ایسم" در جاده های سمنان(البرز)

تعقيب و گريز عوامل دانشگاه آزاد برای ضرب و شتم سلیمی نمین(ایران)

جايگاه جاسبي با پي گيريهاي جنبش دانشجويي متزلزل شده است(برنا)

تعقيب و گريز عوامل دانشگاه آزاد و سليمي‌نمين در جاده سمنان-تهران(رجا)

سپر انسانی برای حفاظت از سلیمی نمین(سحر)

سیزده آبان سبز:

از اوایل هفته ی قبل گروهکی به نام جنبش سبز دانشگاه سمنان فعالیت خودشون رو برای برگزاری مراسم سیزده آبان سبز شروع کردند و در سطح وسیع شروع به پخش مخفیانه ی شبنامه و تبلیغات برای شرکت در تجمع ۱۳ آبان سبز کردند.قرار بود که تجمع اونا  ساعت ده صبح در سر در دانشگاه شروع بشه و احتمالا با رفتن به سمت دانشکده های دانشگاه شروع به جمع کردن جمعیت می کردند. از اونجا که قرار بودبچه های بسیج و انجمن دانشگاه در تظاهرات داخل شهر شرکت کنند و خالی بودن دانشگاه از نیرو های حزب اللهی ممکن بود باعث بالا گرفتن اغتشاشات بشه  عده ای از بچه های حزب اللهی دانشگاه تصمیم گرفتیم داخل دانشگاه بمونیم تا در صورت بروز اغتشاشات از خودمون عکس العمل نشون بدیم .

حدود ساعت ده از دانشکدمون به طرف دفتر فنی راه افتادم نزدیک دانشگاه علوم پایه جنبش سبزی ها نمایان شدند حدود ۵۰ نفر می شدند و ۶۰ نفری هم نظاره گرشون بودند و تعقیبشون می کردند تویه اونا تعدادی از بچه های بسیج و انجمن که به تظاهرات نرفته بودند به طرف دفتر دانشکده ی فنی انجمن اسلامی رفتم تا چند نفر از بچه های انجمن رو که تو دفتر بودند ببینم که خبر اومد جنبش سبزی ها دارن میان دانشکده ی فنی . با بچه های دفتر به سمتشون راه افتادیم بچه های بسیج دانشگاه هم  کم . بیش خودشون رو رسوندند از قرار معلوم سبزی ها می خواستند از شلوغی دانشکده ی فنی به نفع خودشون استفاده کنند برای همین هم بچه ها تصمیم گرفتند علیه شون وارد عمل بشند .

ناگهان با صلوات برای سلامتی تمام جنبش سبزی ها وارد جمعشون شدیم که باعث غافل گیر شدندشون شد بعد از چند ثانیه که به خودشون اومدن شروع به شعار دادن کردند و الله اکبر گفتند و بچه های ما در جوابشون خامنه ای رهبر گفتند از اینجا بود که شعار دادن و جواب دادن شروع شد

خونی که در رگ ماست هدیه به ملت ماست/خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست

دانشجویه با غیرت حمایت حمایت/دانشجویه با غیرت بصیرت بصیرت

استقلال آزادی جمهوری ایرانی/استقلال آزادی جمهوری اسلامی

و.....

تا اینکه پراکنده شدند چون وقت نماز بود به طرف مسجد رفتیم بین دو نماز یکی از بچه ها بلند شد و از کسانی که می خواند با این جریانات انحرافی مقابله کنند درخواست کرد تا سلف سرویس یک راهپیمایی هماهنگ انجام بدیم چون پیش بینی می شد بخوان از شلوغ بودن سلف وقت ناهار استفاده کنند. حدود ۳۵۰ نفر تا سلف ما رو همراهی کردند و این امر باعث شد تجمع های دیگه ی جنبش سبزی ها که عصر بود برگزار نشه.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8808131027

http://www.bornanews.com/Nsite/FullStory/?Id=315284

http://saharnews.ir/view-8114-%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D8%A2%D8%B4%D9%88%D8%A8-13%20%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86.html

http://jahannews.com/vdchivnq.23nkmdftt2.html

http://www.irnon.com/post-5184.aspx

http://snn.ir/NewsContent.aspx?NewsID=118863

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 |

دیروز بالاخره دانشجو شدم

دیروز در رشته ی حقوق دانشگاه سمنان ثبت نام کردم و با صدور کارت دانشجویی به جمع دانشجو ها پیوستم! و به همین دلیل هم بود که نتونسته بودم تو این چند روز به وبلاگ سر بزنم و احیانا تا چند روز دیگه هم نمی تونم.

 

نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در جمعه سوم مهر 1388 |

روز قدس امسال آخرین فرصت برای جنبش سبز بود که با نمایش دوباره ی خود جو سیاسی کشور را همچنان به نفع خود ملتهب کند. به همین منظور از مدت ها قبل که شایعه ی افامه ی نماز جمعه به  امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی پخش شد فعالان جنبش سبز تلاش گسترده ی تبلیغاتی خود را برای حضور گسترده ی طرفداران خود و ملتهب نگه داشن فضای سیاسی شروع کردند.

از جمله اقدمات فعالان جنبش سبز برای گرم نگه داشتن تنور  بعد از انتخابات پخش پوستر های اینترنتی , نگارش متن هایی درباره ی روز قدس , شایعه سازی درباره ی دستگیری سران جنبش سبز در صورت عدم شرکت در راهپیمایی و   اعلام حضور رهبران این جنبش در راهپیمایی روز قدس بود


پوستر حضور در روز قدس با تصاویر مصدق(نخست وزیر سکولار نهضت نفت) و کسروی (تئورسین ضد اسلام دورره ی رضا خان)
ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید رحیمی نژاد در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 |